تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
نان پخته و مويز و انجير بياورد . و گفت : « اين را به درويشان و مسافران صرف كن » . چون پدر شيخ آن بديد ترك ملامت كرد و قوىدل شد و گفت : « چندان كه توانى خدمت خلائق مىكن كه حق - تعالى - تو را ضايع نگذارد » . نقل است كه چون خواست كه عمارت مسجد كند . مصطفى را - صلّى اللّه عليه و سلّم - به خواب ديد كه آمده بود و بنياد مسجد مىنهاد . روز ديگر سه صف از مسجد بنياد كرد . مصطفى را - صلّى اللّه عليه و سلّم - در خواب ديد كه با صحابه آمده بود و مسجد را فراخ‌تر از آن عمارت مىفرمود . بعد از آن شيخ از آن فراخ‌تر كرد . نقل است كه چون شيخ عزم حج كرد در بصره جمعى از مشايخ حاضر شدند و سفره‌يى در ميان آوردند . گوشت پخته در آن بود . شيخ گوشت نخورد . ايشان گمان بردند كه شيخ گوشت نمىخورد ، بعد از آن شيخ گفت : « چون ايشان چنين گمان بردند ، گوشت نتوان خورد » . با نفس گفت : « چون در ميان جمع نمودى كه گوشت نمىخورم ، چون خالى شوى به تنها خواهى خورد ؟ » . و عهد كرد كه تا زنده بود گوشت نخورد . و خرما نيز نذر كرده بود و نمىخورد ، و شكر نيز نذر كرده بود و نمىخورد . وقتى شيخ رنجور بود ، طبيب شكر فرمود . چندان كه جهد كردند نخورد ، و هرگز از جوى خورشيد مجوسى كه حاكم كازرون بود آب نخورد . نقل است كه شيخ وصيت كرده بود مريدان را كه : « هرگز هيچ‌چيز تنها مخوريد » . نقل است كه مريدى اجازت خواست كه خويشان را پرسشى كند . شيخ او را اجازت نداد . پس اتفاق چنان افتاد كه برفت و خويشان تباهه پخته بودند . وى نيز به موافقت ايشان لقمه‌يى چند بخورد . چون به خدمت شيخ آمد اتفاقا او را با درويشى مناظره افتاد و جرم به طرف وى شد و جامه‌ها كه پوشيده بود به غرامت به درويشان داد و برهنه بماند . شيخ چون او را بديد گفت : « تباهه بود كه كار تو تباه بكرد » . نقل است كه به جهت قوت شيخ قدرى غلّه از قدس آورده بودند و آن را تخم ساخته ، و در زمين‌هاى مباح بكشتندى و به قدر حاجت قوت شيخ از آن بودى . و در جامه نيز احتياطى تمام كرده و تخم آن از حلال حاصل كرده و هر سال زرع كردند و