تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
« هر كه پيش ما توبه كند و توبه بشكند ، وى را در دنيا و آخرت عذاب و عقوبت باشد » . پس ايشان توبه كردند . اتفاق چنان افتاد كه توبه بشكستند . روزى آتشى مىافروختند . آتش در ايشان افتاد و هر دو بسوختند . نقل است كه روزى مرغى بيامد و بر دست شيخ نشست . شيخ فرمود كه : « اين مرغ چون از من ايمن است بر دست من نشست » . و همچنين روزى آهويى بيامد و از ميان مردم بگذشت تا به خدمت شيخ رسيد . شيخ دست مبارك بر سر آهو بماليد و گفت : « قصد ما كرده است » . پس خادم را فرمود تا آهو به صحرا برد و رها كرد . نقل است كه از شيخ بوى خوش آمدى كه نه بوى مشك و عود بود ، هرجا كه بگذشتى بوى آن باقى بماندى . نقل است كه روزى مىگفت : « عجب دارم از آن‌كس كه جامهء پاك دارد و آن را به رنگى مىكند كه در آن شبهت است » - يعنى رنگ نيل - و چون اين مىفرمود ، طيلسانى به رنگ نيل داشت . پس گفت : « رنگ نيل اين طيلسان از نيل حلال است كه از براى من از كرمان آورده‌اند » . و گفت : « هر كه حساب خود نكند در خوردن و آشاميدن و پوشيدن ، حال وى چون حال بهائم باشد » . و گفت : « ذكر حق - تعالى - به دل فراگير و دنيا را به دست ، چنان مباش كه ذكر را بر زبان گيرى و دنيا را به دل » . و گفت : « بينايى مؤمن به نور دل بود ، از آن كه آخرت غيب است و نور دل غيب و غيب را به غيب توان ديد » . و گفت : « كمترين عقوبت عارف آن است كه حلاوت ذكر از وى بربايند » . و گفت : « دنياداران بندگان را به عيب جوارح ردّ كنند و به ظاهر وى نگرند ، و حق - تعالى - بندگان را به عيب دل ردّ كند و به باطن وى نگرد . و اذا رأيتهم تعجبك اجسامهم » . و گفت : « اى قوم ! چه بوده است ؟ بازگرديد از هر چه هست و روى با خداوند خود كنيد كه شما را در دنيا و آخرت از وى گزير نيست » . گفت : « امروز در كازرون بيشتر گبرند ، و مسلمان اندك‌اند ، چنان كه ايشان را مىتوان شمرد . اما زود باشد كه بيشتر مسلمان باشند و گبر اندك شوند » . نقل است