كند اندر چيزى از حقيقت ، شواهد كشف براهين او را تكذيب كنند » . و گفت :
« نشستن به انديشه و تفكّر در حال مشاهده يك ساعت ، بهتر است از هزار حجّ مقبول » .
و گفت : « چنين نشستن بهتر از هزار سفر » . و گفت : « بعضى را پرسيدم كه : زهد چيست ؟
گفت : ترك آنچه در آنى بدان كه در آنى » .
از او پرسيدند از ملامتى ، نعرهيى بزد و گفت : « اگر در اين روزگار پيغامبرى بودى از ايشان بودى » . و گفت : « سماع را تشنگى دايم بايد و شوق دايم ، كه هر چند بيش خورد وى را تشنگى بيش بود » . و گفت : « چه كنم حكم سماعى را كه چون قارى خاموش شود آن منقطع گردد ؟ و سماع بايد كه به سماع متّصل باشد پيوسته چنان كه هرگز نگردد » . و گفت : « صوفى آن است كه چون از آفات فانى گشت ، ديگر به سر آن نشود ، و چون روى فرا حق آورد از حق نيفتد و حادثه را در او اثر نباشد » . و گفت : « صوفى آن است كه او موجود نباشد بعد از عدم خويش و معدوم نگردد بعد از وجود خويش » . و گفت : « صوفى آن است كه وجد او وجود اوست و صفات او حجاب او » - يعنى من عرف نفسه فقد عرف ربّه - و گفت : « تصوّف صفاء دل است از مخالفات » . و گفت : « تا ما دام كه كون موجود بود تفرقه موجود بود ، پس چون كون غايب گشت حق ظاهر شد » - و اين حقيقت جمع بود كه جز حق نبيند و جز از او سخن نگويد - رحمة اللّه عليه .
90 - 18 ذكر شيخ ابو اسحاق شهريار كازرونى
آن متّقى مشهور ، آن منتهى مذكور ، آن شيخ عالم اخلاص ، آن محرم حرم خاص ، آن مشتاق بىاختيار ، ابو اسحاق شهريار - رحمة اللّه عليه - يگانهء عهد بود و نفسى مؤثر داشت و سخنى جانگير و صدقى به غايت و سوزى بىنهايت ، و در ورع كمال داشت و در طريقت دوربين و تيزفراست بود ، و از كازرون بود و صحبت مشايخ بسيار يافته بود و تربت شيخ را « ترياك اكبر » . مىگويند ، از آن كه هر چه از حضرت وى طلبند حق - تعالى - به فضل خود آن مقصود