تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
روا گرداند . نقل است كه آن شب كه شيخ به وجود آمده بود ، از آن خانه نورى ديدند چون عمودى كه به آسمان پيوسته بود و شاخه‌ها داشت و به هر اطرافى شاخى از آن نور مىرفت ؛ و پدر و مادر شيخ مسلمان بودند اما جدّش گبر بود . نقل است كه در طفلى ، پدر ، شيخ را پيش معلم فرستاد تا قرآن آموزد و جدّش مانع مىشد و مىگفت : « صنعتى آموختن او را اولاتر باشد » - كه به غايت درويش بودند و شيخ مىخواست تا قرآن آموزد . شيخ با پدر و مادر و جدّ ماجراها كرد تا راضى شدند ؛ و شيخ در تحصيل علم چنان حريص بود كه پيش از همهء كودكان حاضر مىشد تا بر همه سابق آمد . و گفت : « هر كه در طفلى و جوانى مطيع حق - تعالى - باشد و در پيرى همچنان مطيع ، باطن او به نور معرفت منوّر باشد و ينابيع حكمت از دل او بر زبان او روان باشد ؛ و هر كه در طفلى و جوانى عصيان كند و در پيرى توبه كند ، او را مطيع خوانند اما كمال شايستگى حكمت ، او را دير دست دهد و كمتر » . و گفت : « در ابتدا كه تحصيل علم مىكردم ، خواستم تا طريقت از شيخى بگيرم و خدمت و طريق آن شيخ را ملازم باشم . دو ركعتى استخاره كردم و سر به سجده نهادم و گفتم : خدايا مرا آگاه گردان از سه شيخ . يكى عبد اللّه خفيف و حارث محاسبى و ابو عمرو بن على - رحمهم اللّه - كه رجوع به كدام شيخ كنم ؟ و در خواب شدم . چنان ديدم كه شيخ بيامد و اشترى با وى بود و حمل آن خروارى كتاب و مرا گفت : اين كتاب‌ها از آن شيخ ابى عبد اللّه خفيف است و تمام با اين اشتر از بهر تو فرستاده است . چون بيدار شدم ، دانستم كه حواله به خدمت وى است . بعد از آن شيخ حسين اكّار - رحمه اللّه - بيامد و كتابهاى شيخ ابى عبد اللّه پيش شيخ آورد . يقين زيادت شد و طريقت او برگزيدم و متابعت او اختيار كردم » . نقل است كه پدرش گفت : « تو درويشى و استطاعت آن ندارى كه هر مسافر كه برسد او را مهمان كنى . مبادا كه در اين كار عاجز شوى » . شيخ هيچ نگفت تا در ماه رمضان جماعتى مسافران برسيدند و هيچ موجود نبود و شام نزديك ، ناگاه يكى درآمد و ده خروار