تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
گفت : « به هر چه پديد آيد در نفس ، متابعت آن كنى » . و گفت : « بنده خالى نيست از چهار نفس : يا نعمتى كه آن موجب شكر بود ، يا منّتى كه موجب ذكر بود ، يا محنتى كه موجب صبر بود ، يا زلّتى كه موجب استغفار بود » . و گفت : « هر چيز را واعظى است و واعظ دل حياست و فاضل‌ترين گنج مؤمن حياست از حق » . پرسيدند از وجد در سماع ، گفت : « مكاشفت اسرار است به مشاهدهء محبوب » . و گفت : « طريقت ميان صفت و موصوف است ، هر كه نظر كند به صفت محجوب بود و هر كه نظر كند به موصوف ظفر يابد » . و گفت : « قبض اول اسباب است فنا را ، و بسط اول اسباب است بقا را » . و گفت : « مريد آن بود كه هيچ نخواهد خود را ، جز آن كه حق - تعالى - او را خواسته باشد ، و مرد آن بود كه هيچ نخواهد از كونين به جز از حق ، تعالى » . و گفت : « تنگ‌ترين زندانها همنشينى با نااهل است » . و چون وقت وفاتش رسيد ، خواهرش گويد : « سر بر كنار من داشت ، چشم باز كرد و گفت : درهاى آسمانها گشاده است و بهشت آراسته و بر ما جلوه مىكنند كه يا باعلى ! ما تو را به جايى رسانيديم كه هرگز در خاطر تو نگذشته است ، و حوران نثارها مىكنند و اشتياق مىنمايند و اين دل ما مىگويد : بحقّك لا انظر لغيرك عمرى دراز در انتظار كارى به سر برديم ، برگ آن نيست كه بازگرديم به رشوتى » . و السّلام .

89 - 17 ذكر شيخ ابو الحسن حصرى ، رحمة اللّه عليه

آن عالم ربّانى ، آن حاكم حكم روحانى ، آن قدوهء قافلهء عصمت ، آن نقطهء دايرهء حكمت ، آن محرم صاحب سرّى ، شيخ ابو الحسن حصرى - رحمة اللّه عليه - شيخ عراق بود و لسان وقت ، و حالى تمام داشت و عبارتى رفيع . بصرى بود و به بغداد نشستى و صحبت با شبلى داشتى ، و معبّر عظيم بودى و در بغداد با اصحاب خود سماع كردى . در پيش خليفه او را غمز كردند كه : « قومى به هم در شده‌اند و سرود مىگويند و پاى مىكوبند و حالت مىكنند و در سماع مىنشينند » . مگر روزى خليفه بر نشسته بود در صحرا و حصرى باصحاب
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 288 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون