جمله به ذوات فانى از او مىشوند از خويش ، يا چگونه از او غايب شوند اشياء كه جمله از او و صفات او ظهور مىگيرند ، سبحان آن كه او را نه چيزى حاضر تواند آمد و نه از او غايب تواند شد » . و گفت : « حق - تعالى - دوست دارد اهل همت را ، از براى اين [ كه ] اهل همت او را دوست دارند » . و گفت : « ما در اين كار به جايى رسيدهايم چون تيزى شمشير ، اگر هيچگونه بجنبيم به دوزخ درافتيم » . و گفت : « اگر ديدار او از ما زايل شود ، اسم عبوديّت از ما ساقط گردد يعنى زنده نمانيم » . و گفت : « كمترين نفسى كه آن نفس از اضطرار بود ، آن را نهايتى نبود » . و گفت : « چنان كه خداوند - تعالى - فريضه كرد بر انبياء ظاهر كردن معجزات و براهين ، همچنان فريضه كرد بر اولياء پنهان كردن احوال و مقامات تا چشم اغيار بر آن نيفتد و كس آن را نبيند و نداند » . و گفت : « هر كه را در راه توحيد نظر افتد برنهاد خود ، آن توحيد او را از آتش برهاند » . و گفت : « چون دل خالى گردد از چپ و راست و نفس از چپ و راست و روح از چپ و راست ، از دل حكمت پديد آيد و از نفس خدمت و از روح مكاشفت و بعد از اين سه چيز ، ديدن صنايع او و مطالعهء سراير او و معاملهء حقايق او » . و گفت : « علامت اين چه گفتم چه بود ؟ آن كه ننگرى از چپ و راست » .
و پرسيدند از سماع ، گفت : « من راضيم بدان كه از سماع سر به سر خلاص يابم » .
گفتند : « چه گويى در كسى كه از سماع ملاهى چيزى بشنود ، گويد : مرا حلال است كه به درجهيى رسيدم كه خلاف احوال در من اثر نكند » . گفت : « آرى رسيده است و ليكن به دوزخ » . پرسيدند از حسد ، گفت : « من در اين مقام نبودهام ، جواب نتوانم داد و اما گفتهاند :
الحاسد جاحد ، لانّه لا يرضى بقضاء الواحد » . و گفت : « آفت از سه بيمارى زايد : اوّل بيمارى طبيعت ، دوّم بيمارى ملازمت عادت ، سيّوم بيمارى فساد صحبت » . گفتند : « اى شيخ بيمارى طبيعت چيست ؟ » . گفت : « حرام خوردن » . گفتند : « ملازمت عادت چيست ؟ » . گفت : « به حرام نگريستن و غيبت شنيدن » . گفتند : « فساد صحبت چيست ؟ » .
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٢٨٧