بجاى مياريد مگر آن كه خالص بود و به هيچ خالص قيام منماييد مگر آن به موافقت سنت بود » . و گفت : « مرد چنان بايد كه از اين چهار خصلت غافل نماند : يكى صدق قول ، دوّم صدق عمل ، سيّوم صدق مودّت ، چهارم صدق امانت » . و گفت : « علم حيات دل است و نور چشم از ظلمت جهل » . و گفت : « آفت است اشتغال دنيا چون به كسى روى نهد ، و آفت است حسرتهاى دنيا چون روى از كسى بگرداند ، و عاقل آن است كه هرگز فرونيايد به چيزى كه چون روى به دو نهد همه مشغولى بود و چون از كسى روى بازگرداند همه حسرت بود » . و گفت : « واى كسى كه بفروخته باشد همهء چيزها به هيچچيز و خريده باشد به هيچچيز همهء چيزها » . و گفت : « روزگارى درآيد كه زندگانى در او خوش نباشد هيچ مؤمن را ، مگر خويشتن را بر فتراك منافقى بندد نعوذ باللّه من شرّ ذلك » .
87 - 15 ذكر شيخ جعفر خلدى ، رحمة اللّه عليه
آن صاحب همت ، آن ثابت امت ، آن كوه حلم ، آن بحر علم ، آن دولت باز ازلى و ابدى ، شيخ جعفر خلدى - رحمة اللّه عليه - عالم زمانه بود و در علم طريقت يگانه بود و از كبراء اصحاب جنيد بود و از قدماء ايشان ، و در انواع علوم متبحر و در اصناف حقايق متعيّن .
و او را كلماتى عالى است ، حوالهء آن با كسى ديگر كرد . وقتى مىگفت : « صد و سى و اند ديوان اهل تصوّف نزديك من است » . گفتند از « كتب محمد ترمذى هيچ هست تو را ؟ » . گفت : « نه ، كه او را از شمار صوفيان ندانم كه او آرايش مشايخ بود و مقبول بود » .
نقل است كه شصت حج بكرده بود . مريدى داشت ، او را حمزهء علوى گفتند . شبى حمزه قصد كرد كه به خانهء شيخ برود . شيخ گفت : « امشب اينجا باش » مگر حمزه طعامى به مرغ در تنور خواست نهاد تا فرزندانش بخورند . گفت : « اگر امشب اينجا باشم فردا نماز بامداد اينجا ببايد كرد و ببايد بود تا نماز بامداد و چاشتگاه با شيخ بگزارم و دير شود و طفلان گرسنه بمانند و در بند من