تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
خون بر روى او فرودويد . اصحاب شاد شدند و گفتند : « فردا به حاكم شهر رود و شرّ او را دفع كند كه به نزديك امير ، شيخ مقبول القول است و ما از زحمت او بازرهيم » . شيخ خدمتكارى را بخواند و گفت : « در آن بوستان برو و چوبى باز كن و بياور » . چون خادم چوب بياورد گفت : « اكنون ببر و به كبوترباز ده و بگو : اين كبوتران را بدين چوب برانگيز » . نقل است كه گفت : « روزى جنازه‌يى ديدم ، سه مرد و زنى برگرفته بودند و مىبردند . آن سوى جنازه كه زن داشت من برگرفتم و به گورستان بردم و نماز كرديم و دفن كرديم . گفتم : شما را هيچ همسايهء ديگر نبود كه يارمندى كردى ؟ . گفتند : بود و ليكن اين را حقير داشتندى . گفتم : او كارى كردى ؟ گفتند : مخنّث بود . مرا بر وى رحمت آمد . شب را به خواب ديدم كه يكى بيامد و روى او چون ماه شب چهارده ، لباسى فاخر پوشيده و تبسم همىكرد . گفتم : تو كيستى ؟ گفت : آن مخنّثم كه بر من نماز كردى و دفن كردى . خداى - تعالى - بر من رحمت كرد در آنچه مردمان مرا حقير داشتند » . و سخن اوست كه گفت : « كسى كه جملهء علوم جمع كند و با جملهء طوايف صحبت دارد ، هرگز به جايگاه مردان نرسد مگر رياضت يافته باشد به فرمان شيخى يا امامى يا مؤدّبى ناصح ، كه هر كه را ادب فرماينده نباشد كه او را از هر چه مذموم بود نهى كند و امامى فراگرفته نباشد كه عيوب اعمال او به دو نموده باشد و رعونات نفس او در چشم او مىنهاده ، در هيچ معامله‌اى اقتدا به دو روا نباشد » . و گفت : « طمع مدار راستى از آن كه راستش نكرده باشند ، و اميد مدار ادب از كسى كه ادبش نداده باشند » . و گفت : « هر كه با بزرگان صحبت دارد نه از طريق حرمت ، محروم ماند از فوايد ايشان و از بركات ايشان ، و از انوارى كه ايشان را بود هيچ بر او پديد نيايد » . و گفت : « فروع صحيح نخيزد مگر از اصل صحيح . پس هر كه خواهد كه افعال او صحيح بود و بر جادهء سنّت بود گو : نخست در دل اخلاص درست كن ، كه درستى اعمال ظاهر از درستى اعمال باطن خيزد » . و گفت : « هيچ كار مكنيد براى خداى مگر آن كه صواب بود و هيچ صواب را