تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
دريافت ، عذاب به دو فرودآمد » . و گفت : « بلندترين مقام خوف آن بود كه ترسد كه خداى در او نگرد خشمگين ، و او را به مقت گرفتار كند و از او اعراض نمايد » . و گفت : « حقيقت خوف در وقت مرگ ظاهر شود » . و گفت : « علامت صادق آن بود كه به تن با برادران پيوسته بود و به دل تنها با خداى » . و گفت : خلق عظيم ، آن است كه با هيچ‌كس خصومت نكند و كس را با او خصومت نباشد از قوّت معرفت » . و گفت : « فزع اكبر براى قطيعت بود كه ندا كنند كه : اى اهل بهشت ! خلود و لا موت و اى اهل دوزخ ! خلود و لا موت ، پس گويند اخسئوا فيها و لا تكلّمون » . و گفت : « شرمگين كه عرق از وى مىريزد آن زيادتى بود كه در او بود » . و گفت : « اختيار بر آنچه در ازل رفت بهتر از معارضهء وقت » . و گفت : « آن خلّت كه به دو نيكويها تمام شود و به نابودن او همهء نيكوييها زشت بود ، استقامت است كه تو را فراستاند از آنچه نصيب نفس است و گشاده گرداند به آنچه نصيب تو خواهد بود » . و گفت : « فراست تو روشنايى بود كه اندر دلها بدرخشيد و معرفتى بود مكين اندر اسرار كه او را از غيب به غيب مىبرد تا چيزها ببيند ، از آنجا كه حق - تعالى - به دو نمايد ، تا از ضمير خلق سخن همىگويد » . و گفت : « اين قوم را اشارت بود ، پس حركات ، اكنون نمانده است جز حسرات » : و گفت : « بىادبى خويشتن را اخلاص نام كرده‌اند و شره را انبساط و دون همتى را جلدى ، همه از راه برگشته‌اند و بر راه مذموم مىروند . زندگانى در مشاهدهء ايشان ناخوشى بود و نقصان روح ، اگر سخن گويند به خشم گويند و اگر خطاب كنند به تكبر كنند ، و نفس ايشان خبر مىدهد از ضمير ايشان ، و شره ايشان در خوردن ، منادى مىكند از آنچه در سرّ ايشان است قاتلهم اللّه انّى يؤفكون » . و گفت : « ما مبتلا شديم به روزگارى كه نيست در او آداب اسلام و نه نيز اخلاق جاهليت و نه احكام خداوندان مروّت » . و گفت : « جوالى فرا گرفتند و پرسگ بكردند ، و پاره‌يى فريشته با آن سگ در جوال كردند ، هر چند