تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
برخيزد از حركت و سكون خويش ، كه هرگاه كه اين دو صفت از مرد ساقط شود به حقّ عبوديّت رسيد » . و گفت : « توبهء قبول آن است كه مقبول بوده باشد پيش از گناه » . و گفت : « خوف و رجا دو قهّارند كه از بىادبى بازدارند » . و گفت : « توبهء نصوح آن بود كه بر صاحب او اثر معصيت پنهان و آشكارا نماند ، و هر كه را توبهء نصوح بود ، بامداد و شبانگاه او از هر گونه كه بود باك ندارد » . و گفت : « تقوى آن بود كه از تقواى خويش متّقى باشد » . و گفت : « اهل زهد كه تكبّر كنند بر ابناء دنيا ، ايشان در زهد مدعىاند . براى آن كه [ اگر ] دنيا را در دل ايشان رونقى نبودى ، براى اعراض كردن از آن بر ديگرى تكبّر نكردندى » . و گفت : « چه صولت آوردى به زهد در چيزى و به اعراض از چيزى ، كه جملهء آن [ را ] به نزديك خداى - تعالى - به پر پشه‌يى وزن نيست » . و گفت : « صوفى آن است كه سخن از اعتبار نگويد و سرّ او منوّر شده بود به فكرت » . و گفت : « بنده را معرفت درست نيايد تا صفت او آن بود كه به خداى - تعالى - مشغول گردد و به خداى نيازمند بود » - يعنى مشغولى و نيازمندى او حجاب است - و گفت : « هر كه خداى را بشناخت منقطع گشت بل كه گنگ شد و هرگه به محلّ انس نتواند رسيد ، آن‌گه او را وحشت نبود از جملهء كون » . و گفت : « عوض چشم داشتن بر طاعت از فراموش كردن فضل بود » . و گفت : « قسمتها كرده شده است و صفتها پيدا گشته ، چون قسمت كرده شد به سعى و حركت چون توان يافت ؟ » . و گفت : « هر كه را بندگى كردن از او در بخواهند و حقيقت حق - تعالى - بدانستن ، از هر دو مقام ضايع بماند » . و گفت : « طلب كردم . معدن دلهاى عارفان ، در هواى روح ملكوت ديدم كه مىپريدند در نزديك خداى - تعالى - به دو باقى و رجوعشان با او » . و گفت : « تا مرد چنان نگردد كه از آنجا كه سرادقات عرش است تا اينجا كه منتهاى ثرى است هر ذره‌يى آينهء توحيد وى گردد و هر ذره‌يى او را بيند ، توحيد او درست نيايد » . و گفت : « هر چند بتوانيد رضا را كار فرماييد ، چنان مباشيد كه رضا شما را
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 278 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون