شود ، زيرا كه معرفت تو محدّث است و چون صفت و نعت قدم تجلّى كند همهء محدثات نيست شود » .
گفت : « فضل بارى - تعالى - در مقابل كسب تو نبود و مكتسب نيست ، زيرا كه هر چه مكتسب بود آن را عوضى بود و عوض خارج است از فضل » . آنگاه گفت : « همهء انديشهها يكى كن . و بر يكى باست و همهء نگرستن را با يكى آور ، كه نظر همهء نگرندگان يكى بيش نيست ، ما خلقكم و لا بعثكم الّا كنفس واحدة » و گفت : « روح از عالم كون خود بيرون نيامده باشد ، كه اگر بيرون آمده بودى دل به وى اندر آمدى و اين سخن هرگز به پيمانه اندر نگنجد » . و گفت : « پديدآرندهء چيزها و متولّى كارها پيداتر از كارها است و تو مىخواهى كه شريك او گردى ؟ » . و گفت : « حجاب هر موجودى به وجود اوست از وجود خود » . و گفت : « چون ظاهر شود حق بر اسرار ، خوف و رجا زايل شود » . و گفت :
« عوام در صفات عبوديّت مىگردند و خواصّ مكرّماند به صفات ربوبيّت ، تا مشاهده كنند . از جهت آن كه عوامّ آن صفات احتمال نتوانند كرد به سبب ضعف اسرار خويش و دورى ايشان از مصادر حق » . و گفت : « چون ربوبيّت بر سراير فروآيد ، جملهء رسوم او محو گرداند و او را خراب بگذارد » . و گفت : « چون نظر كنى به خدا جمع شوى و چون [ به ] نفس خود نظر كنى متفرق گردى » . و گفت : « خلق را جمع گردانند در علم خويش ، متفرّق گردد در حكم و قسمت خويش . بل كه جمع در حقيقت تفرقه است و تفرقه جمع » . و گفت : « ازل و ابد و اعمار و دهور و اوقات ، جمله چون برقى است در نعوت ، قال النّبى - عليه السّلام - لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه شىء غير اللّه ، عزّ و جلّ » . و گفت : « شريفترين نسبتها آن است كه نسبت جويى به خداى - تعالى - به عبوديّت » . و گفت : « افضل طاعات حفظ اوقات است » . و گفت : « مخلوق عظيم قدر بود و بزرگ خطر ، چون حق او را ادب كند متلاشى شود » . و گفت : « هر كه گويد : من ، با قدرت منازعت كرده است » . و گفت : « هر كه خداى را پرستد براى بهشت ، او مزدور نفس خويش است . هر كه خداى را
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٢٧٦