تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
حيا » . و گفت : « نيست بودن در راه حق ، بهتر از آن كه به تجريد و توحيد نظر بود ، و آنجا منزل بود ، يا وقوف بود يا مشربگاه سازد » . و گفت : « هر كه دريافت وحدانيّت و يگانگى واحد ، مقصود حق گردد . هر كه صفت نعت جلال او دريافت حق مقصود او شود » . و گفت : « هر جنايت كه باشد رعايت اصل آن را زير و زبر كند و هيچ نگذارد » . و گفت : خداوند - جلّ جلاله - تو را در مذلت افلاس و درماندگى و شكستگى بيند بهتر از آن كه در پنداشت و جلوهء عزّ و معاملت » . و گفت : « هر كه را مقصود جز ذات است آن‌كس مغبون و نگونسار است ، و مستحق يكى گفتن آن است كه بىقصد و بىنيّت درآيد و نيست راه حق شود و به بقاء آن نيستى خود . آن‌گاه به نقطهء يگانگى حق وى قيام كند بىنيت كه بود ، و وجود در اين صورت نبندد » . و گفت : « چنان كه راست‌گويان راست گفتند در حقايق و اسرار ، عارفان دروغ گفتند در حقيقت حق » . و گفت : « زشت‌ترين اخلاق آن است كه با تقدير برآويزى ، يعنى آنچه تقدير ازلى باشد تو خواهى كه به ضدّ آن بيرون آيى ، و آنچه قسمت رفته است خواهى كه به تغلّب و آرزو و دعا آن قاعده بگردانى » . و گفت : « اين قوم بر چهار صفت‌اند : يكى بشناخت و طلب كرد و يافت ، و ديگر طلب كرد و نيافت ، و ديگرى نيافت و نيز با هيچ آرام نيافت مگر با وى ، چهارم نشناخت و طلب نكرد زيرا كه او ، عزيزتر از آن است كه طلب در او رسد و آشكاراتر از آن است كه طلب بايد كرد » . و گفت : « چون سرّ من به وفاء عهد ايستاده بود هيچ باك ندارم از حوادث كه در روزگار پديد آيد » . و گفت : « هرگاه تاريكى طمع به سرّ درآيد ، نفس در حجاب افتد از همهء حظّهاى نفسانى » . و گفت : « معرفت دو است : معرفت خصوص و معرفت اثبات . اما معرفت خصوص مشترك است و شرك ( ؟ ) معرفت اسما و صفات و دلايل و نشانها و برهانها و حجابها . و معرفت اثبات آن است كه به دو راه نيست و از نعت قدم پديد آيد ، و چون پديد آيد معرفت تو ناچيز و نيست