تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
خانهء خود بازنداند آن‌كس را سخن گفتن در طريقت مسلّم نيست . درويش به نور دل بايد كه رود ، و به روزگار ما به عصا مىروند زيرا كه نابينااند . هر كه داند كه چه مىگويد و از كجا مىگويد او را سخن مسلّم نيست . چنان كه زنان را حيض است ، مريدان را در راه ارادت حيض است . حيض راه مريدان از گفت افتد ، و كس بود كه در آن بماند و هرگز پاك نشود و كس بود كه او را حيض نباشد ، همهء ايّامش طهر باشد . اما هيچ‌چيز را آن منقبت نيست كه سخن را ، و سخن صفتى است از صفات ذات . همهء انبياء متكلّم بوده‌اند ليكن ما را سخن با آن‌كس است كه دعوى مىكند كه او را زبان غيب است . مرد بايد كه گويندهء خاموش بود و خاموش گويا ، كه آن حضرت وراى گفت و خاموشى است . نخست چشمهء زبان بايد كه بسته شود تا چشمهء دل بگشايد هزار زبان . خدا ترس با فصاحت بينى در دست زبانيهء دوزخ بينى ، يكدل خداشناس با نور نبينى در دوزخ . مريد صادق را از خاموشى پيران فايده بيش از گفت و گوى بود » . و گفت : « خلعتى دادند با شرك برآميخته ، چنان كه كسى را شربتى دهند با زهر آميخته ، يكى را كرامتى ، يكى را فراستى ، يكى را حكمتى ، يكى را شناختى . هر كه عاشق خلعت شد ، از آنچه مقصود است بازماند و آن مقامها در عالم شرع است . كسانى را كه به نور شرع راه روند ، زهد و ورع و توكّل و تسليم و تفويض و اخلاص و يقين اين همه شرع است و منزل راه روان است ، كه بر مركب دل سفر كنند و اين همه فرّاشانند و بر درگاه روح پرده‌ها برمىدارند تا با ابصار روح نزديكتر شوند . باز آن كسان كه بر مركب روح سفر كنند اين افعال و صفات را آنجا گذر نبود ، كه آنجا نه زهد بود ، نه ورع ، و نه توكل بود و نه تسليم ، و نه به مانند اين روش بود . روش بايد كه به روح بود . چنان كه روح است و نشان‌پذير نيست ، راه وى نيز نشان‌پذير نيست . هر كه تو را از راه خبر مىدهد از صفات نفس خبر مىدهد ، كه اين حديث نشان‌پذير نيست . از طلب پاك است ، از نظر پاك است ، هر كه را بينى كه كمر طلب بر ميان بسته است هر چند بيشتر طلبد
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 272 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون