فزونى بود ، و اگر گويد : نشناختم مخذول بود و مطرود . عدمى بود در وجود و وجودى بود در عدم ، نه موجود بود در حقيقت و نه معدوم ، هم موجود بر حقيقت هم معدوم . عبارت محرم راه توحيد نيست ، و دانست در راه توحيد بيگانه است و توهّم و ظنّ اين همه گرد حدث دارد . توحيد در عالم قدس خويش پاك است و منزّه از گفت و شنود و عبارت و اشارت و ديد و صورت و خيال و چنين و چنان . اين همه لوث بشريّت دارد و شناخت توحيد از لوث بشريّت منزّه است . وحده لا شريك له اين اقتضا مىكند .
برقى از شواهب الهيّت بتابد ، با بشريّت آن كند كه عصاء موسى با سحرهء فرعون كرد .
و الله غالب على امره . نور الهى همهء چيزها را در كنف خود بدارد . گويد شما به صحراء وجود مياييد كه آتش غيرت همه را بسوزد . ما خود روزى شما را به شما رسانيم . اسرار مشايخ روضهء توحيد است نه عين توحيد ، آنجا كه ثناء ذكر كبرياء اوست ، وجود و عدم خلق هر دو يكى است ، آنجا كه عزّت است افتقار و انكسار خلق يكى است ، آنجا كه قدرت است آشكارااند و آنجا كه توحيد است به نفى خود انكار نتوان كرد ، كه در انكار خود انكار قدرت است و خود را اثبات نتوانند كرد كه فساد توحيد بود . نه روى اثبات و نه روى نفى ، هم مثبت و هم منفى قدرت تو را جلوه مىكند ، وحدانيّت معزول مىگرداند » . و گفت : « در همهء آسمانها زبان تهليل و تسبيح هست و ليكن دل ببايد . دل معنيى است كه جز در آدم و فرزندان او نيست ، و دل آن بود كه راه شهوت و نعمت و بايست و اختيار بر تو ببندد و راهبر تو باشد . زبان دل بايد ، كه به خود دعوت كند نه زبان قول . مرد بايد كه گنگ گويا بود نه گوياى گنگ . مرد آن است كه معبودى كه در پيراهن وى است قهر كند و جهد در قهر كردن خويش كند ، نه در لعنت كردن شيطان . ابليس مىگويد - عليه لعنة - : از چهرهء ما آينهاى ساختند و در پيش تو نهادند و از چهرهء تو آينهاى ساختند و در پيش ما داشتند . ما در تو نگريم و بر خود مىگرييم و تو در ما مىنگرى و بر
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٢٧٠