تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
خود مىخندى . بارى راه رفتن از او بياموز ، كه در راه باطل سر بيفگند و ملامت عالم از او در پذيرفت و در راه خود مرد آمد . تو از دل خود فتوى درخواه كه : اگر هر دو كون بر تو لعنت كنند به هزيمت خواهى شد ؟ قدم در اين راه منه . اگر اين حديث به ملامت هر دو سراى نه ارزد اين شربت نوش مكن . اگر در دو عالم به كاه‌برگى به چشم حقارت بيرون نگرى ، كليد عهد بازفرستاده باشى ، تا هر مويى كه بر سر و تن توست از او تبرّا نكنى و او به انكار تو بيرون نيايد ، تولّاى تو به حضرت درست نيايد . چيزى مطلب كه آن چيز در طلب تو است - يعنى بهشت - و از چيزى هزيمت مشو كه آن هزيمت از تو شود - يعنى دوزخ - و تو از او ، او را خواه ، چون او تو را باشد همهء چيزها پيش تو باشد كمر بسته » . و گفت : « هر جزوى از اجزاء تو بايد كه در حقّ جزوى ديگر محو باشد ، كه دويى در راه دين شرك است ، تا نه زبان داند كه ديده چه ديد و نه نيز ديده زبان را داند تا راز خود بگويد . تا هر چه نسبت به تو دارد در شواهد الهيّت محو شود ، و حديث محو و فقر مىگويند . اينت ظلمى عظيم : ديگر را نفى مىكنند و خود را اثبات . نشان آن كه مرد را به صحراى حقيقت آورده باشند آن است كه پوششها از پيش ديدهء او برداشته باشند كه او وراى همهء چيزها باشد نه چيزى وراى او » . و گفت : « گويندهء بر حقيقت آن بود كه گفت او برسد در او ، و او را سخن نماند و از آن سخن گفتن ، خود آزاد بود ؛ و سخن كه روى در حضرت دارد آن بود كه مستمع را ملامت نگيرد و مخالف و موافق را ميزبانى كند و گوينده را مدد زيادت شود ؛ و هر سخنى كه مستمع را مفلس نكند و هر دو عالم را از دست وى بيرون نكند ، آن سخن به فتواى نفس مىگويد . نفسش به زبان معرفت اين سخن بيرون مىدهد تا او در غرور خود بود و خلق در غرور وى . چنان كه حق - عزّ و علا - مىفرمايد :
ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ
. هر كه سخن گوينده به حق نشنود چشمهء زندگانى در سينهء وى خشك شود چنان كه هرگز از آن چشمه حكمت نزايد . هر كه از خانهء خود بيرون آيد و راه با
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 271 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون