تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
خانه روزنى بود . ناگاه آفتاب در آن روزن افتاد . هزار ذره به هم برآمده بود . شيخ گفت : « شما را اين حركات ذرّه‌ها تشويش مىآرد ؟ » . اصحاب گفتند : « نه » . شيخ گفت : « مرد موحّد آن است كه اگر كونين و عالمين و باقى هر چه هست ، اگر همچنين در حركت آيد كه اين ذرّه‌ها ، يك‌ذرّه درون موحّد را تفرقه پديد نيايد اگر موحّد است » . و گفت : « الذّاكرون لذكره اكثر غفلة من النّاسى لذكره » . - يادكنندگان ياد او را غفلت زيادت بود از فراموش‌كنندهء ذكر او - از آن كه چون او را ياد دارد اگر ذكرش فراموش كند زيان ندارد . زيان آن دارد كه ذكرش ياد كند و او را فراموش كند ، كه ذكر غير مذكور باشد . پس اعراض از مذكور با پنداشت ذكر به غفلت نزديكتر بود از اعراض بىپنداشت ، و ناسى را در نسيان و غيبت از مذكور ، پنداشت حضور نيست . پس پنداشت حضور ، بىحضور به غفلت نزديكتر از غيبت بىپنداشت . از آن كه هلاك طلّاب حق سزاوار در پنداشت ايشان است . آنجا كه پنداشت بيشتر ، معنى كمتر و آنجا كه معنى بيشتر پنداشت كمتر ، و حقيقت پنداشت ايشان به همّت عقل باشد و عقل از همّت حاصل آيد ، و همّت را به اين همّت هيچ مقاربت نباشد و اصل ذكر يا در غيبت يا در حضور ، چون غايب از خود غايب بود و به حق حاضر ، آن ذكر بود كه آن مشاهده باشد ، و چون از حق غيبت بود و به خود حضور ، آن نه ذكر بود كه غيبت بود و غيبت ، از غفلت بود » . نقل است كه روزى به بيمارستانى شد . ديوانه‌يى را ديد كه هاىهويى مىكرد و نعره همىزد . گفت : « آخر چنين بندى گران بر پاى تو نهاده‌اند ، چه جاى نشاط است ؟ » . گفت : « اى غافل بند بر پاى من است نه بر دل » . نقل است كه روزى به گورستان جهودان مىرفت و مىگفت : « اين قومىاند همه معذور و ايشان را عذر هست » . مردمان اين سخن بشنيدند . او را بگرفتند و مىكشيدند تا به سراى قاضى ، قاضى بانگ بر او زد كه : « اين چه سخن است كه تو گفته‌اى كه جهودان معذورند ؟ » . شيخ گفت : « از آنجا [ كه ] قضاء تو است معذور نيند ، اما از آنجا كه قضاء اوست معذورند » . نقل است كه
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 267 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون