« مردانى بودهاند كه به يقين بر آب مىرفتند و آن مردان كه از تشنگى مىمردند ، يقين ايشان فاضلتر » . و گفت : « به رعايت حقوق نتوان رسيد مگر به حراست قلوب » . و گفت : « اگر جملهء دنيا يك كس را بود ، زيانش ندارد و اگر سرّش شره يك دانه خرما كند ، زيانش دارد » . و
گفت : « اگر توانى كه اوانى خانهء تو جز سفال نباشد ، بكن » . و گفت : « بنده آن است كه با هيچكس شكايت نكند و ترك تقصير كند در خدمت ، و تقصير در تدبير است » .
و گفت : « هرگه كه برادران و ياران حاضر شوند ، نافله بيفتد » . و گفت : « مريد صادق بىنياز بود از علم عالميان » . و گفت : « به درستى كه حق - تعالى - معاملهاى [ كه ] در آخر با بندگان خواهد كرد ، به اندازهء آن بود كه بندگان در اول با او كرده باشند » . و گفت : « به درستى كه خداى - تعالى - بر دل بندگان نزديك شود ، بر اندازهء آن كه بنده را به خويش قرب بيند » . و گفت : « اگر از تو تحقيق بدانند ، راه بر تو آسان گردانند . و اگر مردانه باشى در اوّل مصايب ، بر تو روشن شود بسى چيز از لطايف و عجايب . و الصّبر عند الصّدمة الاولى » . و گفت : « در جمله دليل بذل مجهود است و نبود كسى كه خداى - تعالى - را طلب كند به بذل مجهود ، چون كسى كه او را طلب كند از طريق جود » . و گفت :
« جملهء علم علما به دو حرف بازرسيده است : تصحيح ملّت و تجريد خدمت » . و گفت :
« حيات هر كه به نفس خود بود ، موت او به رفتن جان بود . و حيات هر كه به خداى بود ، او نقل كند از حيات طبع به حيات اصل ، و حيات بر حقيقت اين است و هر چشمى كه به عبرت حق - تعالى - مشغول نبود ، نابينا به ، و هر زبان كه به ذكر او مستغرق نيست ، گنگ به ؛ و هر گوش كه به حق شنيدن مترصّد نيست ، كر به ؛ و هر تنى كه به خدمت خداى - عزّ و جلّ - در كار نبود ، مرده به » . و گفت : « هر كه دست در عمل خود زند ، قدمش از جاى برود و هر كه دست در مال زند ، در اندكى افتد ، و هر كه دست در خداى زند ، جليل و بزرگوار شود » . و گفت : « چون حق - تعالى - به مريدى نيكى خواسته است ، او را پيش صوفيان اندازد و از قرّايان
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 25
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٢٥