مده » . [ گفت : « تمام شد » .
و جنيد را كلمات عالى است ] . گفت : « فتوّت به شام است و فصاحت به عراق و
دق به خراسان » . و گفت : « در اين راه قاطعان بسيارند و در راه سه گونه دام مىاندازند : دام مكر و استدراج ، و دام قهر ، و دام لطف ، و اين را نهايت نيست . اكنون مريدى بايد تا فرق كند ميان دامها » . و گفت : « نفس رحمانى چون از سرّ بازديد آيد ، نفس سينه و دل بميراند و بر هيچ نگذرد الّا كه آن چيز را بسوزد و اگر همه خود عرش بود » . و گفت : « چون قدرت معاينه گردد ، صاحب آن ، نفس به كراهيّت تواند زد و چون عظمت معاينه شود ، از نفس زدن منع كنند و چون هيبت معاينه شود ، آنجا هر كه نفس زند كافر شود » . و گفت : « نفسى كه به اضطرار از مرد برآيد ، جملهء حجابها و گناهها كه ميان بنده و خداى - تعالى - است ، بسوزد » . و گفت : « صاحب تعظيم را نفس زدن تواند بود و آن نفس زدن از او گناه نبود [ و نتواند كه از او بازايستد . و صاحب هيبت صاحب حمد است و اين نزديك او گناه بود ] و نتواند كه آنجا نفس زند » . و گفت : « خنك كسى كه او را در همهء عمر يك ساعت حضور بوده است » . و گفت : « لحظت ، كفران است و خطرت ايمان و اشارت غفران » - يعنى لحظت اختيار بود - و گفت : « بندگان دو قسماند : [ بندگان حقّاند و بندگان حقيقت . امّا بندگان حق آنجااند كه اعوذ برضاك من سخطك ، و امّا ] بندگان حقيقت آنجااند كه اعوذ بك منك » . و گفت : « خداى - عزّ و جلّ - از بندگان دو علم مىخواهد : يكى شناخت علم عبوديّت ، دوّم شناخت علم ربوبيت و هر چه جز اين است ، حظّ نفس است » . و گفت : « شريفترين نشستها و بلندترين نشستى اين است كه با فكرت بود در ميدان توحيد » . و گفت : « همهء راهها بر خلق بسته است مگر كه بر راه محمّد - عليه الصّلاة و السّلام - رود . كه هر كه حافظ قرآن نباشد و حديث پيغمبر - عليه الصّلاة و السّلام - ننوشته باشد ، به وى اقتدا مكنيد زيرا كه علم به كتاب و سنّت بازبسته است » . و گفت : « ميان بنده و حق - [ تعالى ] - چهار درياست كه تا بنده آن را قطع نكند ، به حق نرسد : يكى دنيا و كشتى او
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 23
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٢٣