و گفت : « حالى كه نه نتيجهء علم باشد ، اگر چه عظيم و با خطر بود ضرر آن از منفعت آن بر خداوندش زيادت بود » . و گفت : « هر كه فريضه ضايع كند در وقتى ، بر وى لذّت آن فريضه حرام گردانند » . و گفت : « آفت بنده در رضاء نفس اوست بدانچه در اوست و هر كه در چشم خويش گرامى بود آسان باشد بر او گناه او » . و گفت : « هر كه ديدار او تو را مهذّب نگرداند ، به يقين دان كه او مهذّب نيست و ادب نيافته » . و گفت :
« بيشتر دعويها كه تولّد كند در انتها ، از فساد ابتدا بود ، كه هر كه را به ابتدا اساسى درست بوده باشد ، انتها هم درست آيد » . و گفت : « هر كه قادر بود در پيش خلق به ترك گفتن جاه ، آسانتر باشد بر او ترك گفتن دنيا و روى از اهل دنيا بگردانيدن » . و گفت : « هر كه راست باستاد به دو ، [ به ] هيچكس كژ ننگريست و هر كه كژ شود به دو ، [ به ] هيچكس راست نشود » . و گفت : « هر كه را فكرتى صحيح بود نطق او از صدق بود و عمل او از اخلاص » .
و گفت : « هر كه خواهد كه بشناسد كه چند است قدر معرفت او به نزديك خداى ، گو :
بنگر تا چند است قدر هيبت حق در وقت خدمت به نزديك او » . و گفت : « انس گرفتن به غير اللّه وحشت است » . و گفت : « فروترين درجهء توكل حسن ظنّ است به خدا » . و گفت :
« تصوّف صبر كردن است در تحت امر و نهى » . و اللّه اعلم ، رحمة اللّه عليه .
84 - 12 ذكر شيخ ابو الحسن الصّائغ ، رحمة اللّه عليه
آن مشرف خواطر و اسرار ، آن مقبل اكابر و ابرار ، آن سفينهء بحر عشق ، آن سكينهء كوه صدق ، آن از كون فارغ ، شيخ ابو الحسن الصّائغ - رحمة اللّه عليه - در مصر مقيم بود و از بزرگان اهل تصوّف و يگانهء وقت بود ، و بوعثمان مغربى گفتى : « هيچكس را نورانىتر از بو يعقوب نهرجورى نديدم و بزرگهمتتر از ابو الحسن الصائغ » .
ممشاد دينورى گفت : « در باديه ابو الحسن الصائغ را ديدم ، نماز مىكرد و آن كرگس بر سر او سايه مىداشت » .
ابو الحسن را