بل كه به نور جان موسى - عليه السلام - شنودند و بىاو هرگز نشنيدندى . همچنين اگر كسى [ را ] از امّت محمّد - صلّى اللّه عليه و سلّم - رؤيتى بود ، نه از او بود . آن به نور جان محمّد بود - عليه السلام - نه آن كه هرگز صد ولىّ به گرد نبىّ رسد ، ليك اگر محمّد - عليه السلام - ولىّ را برگزيند تا به نور او چيزى بيند ، دليل آن نكند كه آنكس از نبىّ زيادت بود ، اما نبىّ را دست آن بود كه از آنچه او مىخورد ، لقمهيى امت را دهد ، چنان كه موسى - عليه السلام - قوم خود را كلام حق بشنوانيد و چنان كه محمّد - عليه السلام - گفت : « سلام علينا و على عباد اللّه الصّالحين » . . . چون سلام خاصّ
محمّد بود ، اگر يكى از امت را به سبب او آن دست دهد ، عجب نبود و از جهت اين سرّ بود كه موسى - عليه السلام - گفت : خداوندا مرا از امت محمّد گردان » . و ديگر جواب آن است كه : ديدى كه موسى - عليه السلام - مىخواسته است ، در حقّ خود مىخواسته است و آن چنان در هيجده هزار عالم نگنجد . پس ديد بوحمزه بر قدر او بوده باشد چنان كه مريد بوتراب نخشبى كه حق را مىديد و با اين همه طاقت ديدار بايزيد نياورد ، كه چون حق بر قدر بايزيد متجلى گشت مريد طاقت آن نداشت تا فروشد ، و چنان كه صدّيق را يكبار متجلى مىشود و جملهء خلق را يكبار . پس تفاوت در ديدار آمد ، لاجرم چون ديد موسى - عليه السلام - در عالم نتوانست كشيد نديد . اگر در ديد تفاوت نبودى ، فردا اهل بهشت نور دوال نعلين بلال را سجده نكردندى .
بوحمزه را بسى سخن است در طريق تجريد ، كه مجرّدترين اهل روزگار او بود .
و گفت : « دوستى فقرا سخت است و صبر نتوان كرد بر دوستى فقر مگر صدّيقى » . و گفت : « هر كه طريق به حق داند سلوك آن طريق بر او سهل بود و طريق دانستن آن بود كه حق - تعالى - او را تعليم داده بود بىواسطه ، و هر كه طريق به استدلال داند يكبار خطا كند و يكبار صواب افتد » . و گفت : « هر كه را سه چيز روزى كردند از همهء آفتها برست : شكمى خالى با دلى قانع و درويشى دايم » . و گفت : « چون نفس تو از تو سلامت يافت ، حقّ وى بگزاردى ، و چون خلق از تو
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٢٦١