تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
سلامت يافت حقهاى ايشان بگزاردى » . و گفت : « علامت صوفى صادق آن است كه بعد از عزّ خوار شود و بعد از توانگرى درويش شود و بعد از پيدايى نهان گردد . علامت صوفى كاذب آن است كه بر عكس اين بود » . و گفت : « هرگاه كه فاقه در رسيدى به من ، با خود گفتمى : از كه اين فاقه به تو آمده است ؟ پس انديشه كردمى ، كسى را بدان فاقه اولاتر از خود نديدمى . به خوشى قبول كردمى و با آن مىساختمى » . گفت : « روزى در كوه لكام بودم . به سه كس رسيدم كه دو پلاس پوشيده داشتند و يكى پيراهنى پوشيده از نقره ، چون مرا بديدند گفتند : غريبى ؟ گفتم : هر كه را مأوىگاه او خدا بود ، هرگز در غربت نبود . چون اين سخن از من بشنودند با من انس گرفتند . پس يكى گفت كه : او را سويق دهيد . گفتم : من سويق نخورم تا با شكر و قند نباشد . در حال سويقم دادند به شكر و قند چنان كه خواستم . پس از صاحب قميص پرسيدم كه اين پيراهن از نقره چيست ؟ گفت : شكايت كردم با خداى - تعالى - از شپشى كه دمار از من برآورده بود ، تا مرا اين پيراهن در پوشيد » . نقل است كه او سخنى خوش گفتى . روزى هاتفى آواز داد كه : « بس سخنى نيكو گفتى ، اكنون اگر خاموش باشى نيكوتر » . چنين گويند كه ديگر سخن نگفت تا وقت مردن ، و خود پس از آن به هفته‌يى بيش نكشيد كه فرمان يافت . و باز بعضى چنين نقل كنند كه روز آدينه سخن مىگفت در مجلس ، چيزى به دو درآمد ، از كرسى در افتاد و جان تسليم كرد . رحمة اللّه عليه .

83 - 11 ذكر شيخ ابو عمرو نجيد ، رحمة اللّه عليه

آن عامل جدّ و جهد ، آن كامل نذر و عهد ، آن فرد فردانيت ، آن مرد وحدانيت ، آن مطلق عالم قيد ، شيخ ابو عمرو نجيد - رحمة اللّه عليه - از كبار مشايخ وقت بود و از بزرگان اصحاب تصوّف ، و در ورع و معرفت و رياضت و كرامت شأنى عظيم داشت ، و از نشابور بود و جنيد را ديده و آخر كسى از شاگردان ابو عثمان كه وفات كرد او بود . و او را نظرى
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 262 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون