تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
سنگ خاك ما نهد و حاجت خواهد روا شود » . و مجرّب است . از بعد آن شيخ را ديدند در خواب . پرسيدند كه : « حق - تعالى - با تو چه كرد ؟ » . گفت : « نامه‌يى به دست من داد . گفتم : مرا به نامه چه مشغول مىكنى ؟ تو خود پيش از آن كه بكردم دانسته‌اى كه از من چه آيد و من خود مىدانستم كه از من چه آيد . نامه به كرام الكاتبين رها كن كه چون ايشان نبشته‌اند ايشان مىخوانند و مرا بگذار نفسى با تو باشم » . نقل است كه محمّد بن الحسين گفت : « من بيمار بودم و دل اندوهگن از نفس . آخر شيخ مرا گفت : هيچ مترس در آخر كار ، از رفتن جان است كه گويى : همىترسم ؟ گفتم : آرى : گفت : اگر من بميرم پيش از تو ، آن ساعت حاضر آيم نزديك تو در وقت مردن تو ، و اگر همه سى سال بود . پس شيخ فرمان يافت و من بهتر شدم » . نقل است كه پسرش گفت : « در وقت نزع ، پدرم راست بايستاد و گفت : درآى و عليك السلام » . گفتم : « يا پدر كه را بينى ؟ » . گفت : « شيخ ابو الحسن خرقانى كه وعده كرده است ، از بعد چندين گاه ، و اينجا حاضر است تا من نترسم و جماعتى از جوانمردان نيز با او به هم اين بگفت : و جان بداد . رحمة اللّه عليه » .

80 - 8 ذكر شيخ ابراهيم شيبانى ، [ رحمة اللّه عليه ]

آن سلطان اهل تصوّف ، آن برهان بىتكلّف ، آن امام زمانه ، آن همام يگانه ، آن خليل ملكوت روحانى ، آن قطب وقت ، شيخ ابراهيم شيبانى - رحمة اللّه عليه رحمة واسعة - پيرى به حقّ و شيخى مطلق بود و مشار اليه و محمود اوصاف ، و مقبول طوايف . و در مجاهده و رياضت شأنى عظيم داشت و در ورع و تقوى آيتى بود چنان كه عبد الله منازل گفت : « ابراهيم حجّت خداى است بر فقرا و بر اهل آداب و معاملات و گردن‌شكن مدّعيان است » . و رفيع قدر و عالىهمّت بود و جدّى به كمال داشت و مراقبت بر دوام ، و همه وقتى محفوظ ، چنان كه گفت : « چهل سال خدمت ابو عبد الله مغربى كردم . در اين چهل سال از مأكولات خلق هيچ نخوردم . در اين چهل سال مويم نباليد