تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
خيزد » . و گفت : « مؤمن را همه جايگاهها مسجد بود و روزها همه آدينه و ماهها همه رمضان » . و گفت : « اگر دنيا همه زر كند و مؤمن را سر آنجا دهد همه در رضاء او صرف كند ، و اگر يك دينار در دست‌كم خوردى كنى ، چاهى بكند و در آنجا كند و از آنجا برنگيرد ، تا پس از مرگ او ميراث خواران برگيرند و سويق كنند و خشتى چند بر سر و روى يكديگر زنند » . و گفت : « از اين جهان بيرون مىشوم و چهارصد درم وام دارم ، هيچ بازنداده باشم ، و خصمان در قيامت از دامن من درآويخته باشند ، دو ستر از آن كه يكى سؤال كند ، و حاجت او روا نكرده باشم » . و گفت : « گاه‌گاه مىگريم از بسيارى جهد ، و اندوه و غم كه به من رسد از براى لقمهء نان قوم كه خورم . و اگر خواهى با تو بگذارم » . و گفت : « فردا در قيامت با من گويند : چه آوردى ؟ گويم : سگى با من دادى در دنيا كه من خود درمانده شده بودم تا در من و بندگان تو درنيفتد ، و نهادى پرنجاست به من داده بودى من در جملهء عمر در پاك كردن او بودم » . و گفت : « از آن ترسم كه فردا در قيامت مرا بينند ، بيارند و به گناه همهء خراسانيان عذابم كنند » . و گفت : « بيامدمى و به كنار گورستان فرونشستمى ، گفتمى : تا اين غريب با اين زندانيان دمى فرونشيند » . و گفت : « على گفت - رضى اللّه عنه - الهى ! اگر يك روز بود پيش از مرگ مرا توبه ده » . و گفت : « مردمان دعا كنند و گويند : خداوندا ! ما را به سه موضع فرياد رس : يكى در وقت جان كندن ، دوّم در گور ، سيّوم در قيامت . من گويم : الهى ! مرا به همه وقتى فرياد رس » . نقل است كه گفت : « يك شب حق - تعالى - را به خواب ديدم . گفتم : شصت سال است تا در اميد دوستى تو مىگذارم و در شوق تو باشم . حق - تعالى - گفت : به سالى شصت طلب كرده‌اى ، و ما در ازل الآزال در قدم دوستى تو كرده‌ايم » . و گفت : « يك‌بار ديگر حق - تعالى - را به خواب ديدم كه گفت : يا بو الحسن ! خواهى كه تو را باشم ؟ گفتم : نه ، گفت : خواهى كه مرا باشى ؟ گفتم : نه . گفت : يا ابا الحسن ! خلق اولين و آخرين در اشتياق اين بسوختند
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 253 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون