و گفت : « هر چه در لوح محفوظ است نصيب لوح و خلق است ، نصيب جوانمردان نه آن است كه به لوح در است ، و خداى - تعالى - همه در لوح بگفت . با جوانمردان چيزى گويند كه در لوح نبود و كوهى آن نشايد بردن » . و گفت : « اين نه آن طريق است كه زبانى بر او اقرار آورد ، يا بينايى بود كه او را بيند يا شناختى كه او را شناسد يا هفت اندام را نيز آنجا راه هست .
همه از آن او است و جان در فرمان او . اينجا خدايى است و بس » . و گفت : « كسانى ديدهام كه به تفسير قرآن مشغول بودهاند ، جوانمردان به تفسير خويش مشغول بودهاند » .
و گفت : « عالم آن عالم بود كه به خويشتن عالم بود . عالم نبود آن كه به علم خود عالم بود » . و گفت : « خداى - تعالى - قسمت خويش پيش خلقان كرد . هر كسى نصيبى خويش [ را ] برگرفتند . نصيب جوانمردان اندوه بود » . و گفت : « درخت اندوه بكاريد تا باشد كه به برآيد و تو بنشينى و مىگريى كه عاقبت بدان دولت برسى كه گويندت : چرا مىگريى ؟ » .
گفتند : « اندوه به چه به دست آيد ؟ » . گفت : « بدان كه همه جهد آن كنى كه در كار او پاك روى ، و چندان كه بنگرى دانى كه پاك نهاى و نتوانى بود ، كه اندوه او فروآيد . كه صد و بيست و چهار هزار پيغامبر بدين جهان درآمدند و بيرون شدند و خواستند كه او را بدانند سزاى او ، و همهء پيران همچنان ، نتوانستند » . و گفت : « درد جوانمردان اندوه است كه به دو عالم درنگنجد » . و گفت : « اگر عمر من چندان بود كه عمر نوح ، من از اين تن راستى نبينم ، و آن كه من از اين دانم ، اگر خداوند اين تن را به آتش فرونيارد ، داد من از اين تن بنداده باشد » .
پرسيدند از نام بزرگ ، گفت : « نامها همه خود بزرگ است ، بزرگتر در وى نيستى بنده است ، چون بنده نيست گرديد از خلق بشد ، در هيبت يك بود » . پرسيدند از مكر ، گفت : « آن لطف او است ، ليكن مكر نام كرده است ، كه كرده با اولياء مكر نبود » . پرسيدند از محبت ، گفت : « نهايتش آن بود كه هر نيكويى كه او با جملهء بندگان كرده است ، اگر با او بكند بدان نيارامد و اگر به عدد درياها شراب به حلق او فروكند سير نشود ، و مىگويد :
زيادت هست ؟ » . پرسيدند
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 249
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٢٤٩