تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
بسيار خاموش باشيد و كم گوييد و بسيار دهيد و كم خوريد و بسيار سر از بالينى برگيريد و بازمنهيد » . و گفت : « هر كه خوشى سخن خداى ناچشيده از اين جهان بيرون شود او را چيزى نرسيده باشد » . و گفت : « تا خداوند به مدارا نبود با خلق ، به مدارا بود با مصطفى . خردمندان با خدا ناباك‌اند زيرا كه او بىباك است ، و كسى كه او بىباك بود بىباكان را دوست دارد » . و گفت : « اين راه راه ناباكان است و راه ديوانگان و مستان . با خدا مستى و ديوانگى و ناباكى سود دارد » . و گفت : « ذكر اللّه از ميان جان ، صلوات بر محمّد از بن گوش » . و گفت : « از اين جهان بيرون نشوى تا سه حال بر خويشتن نبينى : اول بايد كه در محبت او آب از چشم خويش بينى ، ديگر از هيبت او بول خويش بينى ، ديگر بايد كه در بيدارى استخوانت بگدازد و باريك شود » . و گفت : « چنان ياد كنيد كه ديگر بار نبايد كرد » - يعنى فراموش مكن تا يادت نبايد آورد - و گفت : « غايب تو باشى ، و او باشد . ديگر آن است كه تو نباشى همه او بود » . و گفت : « سخن مگوييد تا شنوندهء سخن خدا را نبينيد ، و سخن مشنويد تا گويندهء سخن خداوند را نبينيد » و گفت : « هر كه يك‌بار بگويد : اللّه ؛ زبانش بسوخت ، ديگر نتواند گفت : اللّه . چون تو بينى كه مىگويد ثناى خداوند است بر بنده » . و گفت : « درد جوانمردان اندوهى بود كه به هر دو جهان درنگنجد و آن اندوه آن است كه خواهند تا او را ياد كنند و به سزاى او نتوانند » . و گفت : « اگر دل تو با خداوند بود و همهء دنيا تو را بود زيان ندارد و اگر جامهء ديبا دارى ؛ و اگر پلاس پوشيده باشى كه دل تو با خداوند نبود تو را از آن هيچ سودى نيست » . و گفت : « چون خويشتن را با خدا بينى وفا بود ، و چون خدا را با خويشتن بينى فنا بود » . و گفت : « هر كه [ را ] با اين خلق كودك بينى با خداوند مرد است و هر كه با اين خلق مرد است با خداوند مرده است » . و گفت : « كس هست كه هم بهلند كه برگيرد و هم بگذارند كه ببيند ، و كس هست كه اگر خواهد درشود و اگر خواهد بيرون آيد ، و كس