و بىحساب به بهشت شود » . و گفت : « تحير چون مرغى بود كه از مأواى خود بشود به طلب چينه ، و چينه نيابد و ديگرباره راه مأوى نداند » . و گفت : « هر كه يك آرزوى نفس بدهد ، هزار اندوهش در راه حق پديد آيد » . و گفت : « قسمت كرد حق - تعالى - چيزها را بر خلق : اندوه نصيب جوانمردان نهاد و ايشان قبول كردند » . و گفت : « در راه حق چندان خوش بود ، كه هيچكس نداند . چون بدانستند همچون خوردن بود بىنمك » .
حكايت كردهاند از شيخ بايزيد كه او گفت : از پس هر كارى نيكو ، كارى بد مكن تا چون چشم تو بدان افتد بدى بينى نه نيكويى » . شيخ گفت : « بر تو باد كه نيكى و بدى فراموش كنى » . و گفت : « جوانمردان دست از عمل بندارند [ تا ] عمل دست از ايشان بندارند » . و گفت : « چون خداوند - تعالى - تقديرى كند و تو بدان رضا دهى ، بهتر از هزار هزار عمل خير كه تو بكنى و او نپسندد » . و گفت : « يك قطره از درياى احسان بر تو افتد نخواهى كه در همهء عالم از هيچ گويى و شنوى و كس را بينى » . و گفت : « در دنيا هيچ صعبتر از آن نيست كه تو را با كسى خصومت بود » . و گفت : « نماز و روزه بزرگ است ليك كبر و حسد و حرص از دل بيرون كردن نيكوتر است » . و گفت : « معرفت هست كه با شريعت آميخته بود ، و معرفت هست كه از شريعت دور تر است و معرفت هست كه با شريعت برابر است . مرد بايد كه گوهر هر سه ديده بود تا با هر كسى گويد كه از آنجا بود » . و گفت : « يكبار خداى را ياد كردن صعبتر است از هزار شمشير بر روى خوردن » .
و گفت : « ديدار آن بود كه جز او را نبينى » . و گفت : « كلام بىمشاهده نبود » . و گفت : « جهد
مردان چهل سال است : ده سال رنج بايد بردن تا زبان راست شود ، و ده سال تا دست راست شود ، و ده سال تا چشم راست شود ، و ده سال تا دل راست شود . پس هر كه چهل سال چنين قدم زند و به دعوى راست آيد ، اميد آن بود كه بانگى از حلقش برآيد كه در آن هوا نبود » . و گفت : « بسيار بگرييد و كم خنديد و
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٢٤٣