تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
خويش را براى دوستان دارد و رحمت خويش براى عاصيان » . و گفت : « با خداى خويش آشنا گرد ، كه غريبى كه به شهر آشنايى دارد با كسى ، آنجا قوىدل‌تر بود » . و گفت : « هر كه دنيا و عمر به سر كار خداى درنتوان كرد گو : دعوى مكن كه به قيامت بىبار بر صراط بگذرد » . وقتى به شخصى گفت : « كجا مىروى ؟ » . گفت : « به حجاز » . گفت : « آنجا چه كنى ؟ » . گفت : « خداى را طلب كنم » . گفت : « خداى خراسان كجاست ؟ كه به حجاز مىبايد شد . رسول - عليه السلام - فرمود كه طلب علم كنيد و اگر به چين بايد شدن . نگفت : طلب خداى كنيد » . و گفت : « يك ساعت كه بنده به خدا شاد بود گرامىتر از سالها كه نماز كند و روزه دارد . اين آفريدهء خدا همه دام مؤمن است تا خود به چه دام واماند » . و گفت : « كسى كه روز به شب آرد و مؤمنى نيازرده بود ، آن روز تا شب با پيغامبر - عليه السلام - زندگانى كرده بود و اگر مؤمن بيازارد آن روز خداى طاعتش نپذيرد » . و گفت : « از بعد ايمان كه خدا بنده را دهد هيچ نيست بزرگتر از دلى پاك و زبانى راست » . و گفت : « هر كه بدين جهان از خدا و رسول و پيران شرم دارد بدان جهان خداى - تعالى - از او شرم دارد » . و گفت : « سه قوم را به خدا راه است با علم مجرّد ، با مرقّع و سجاده ، با بيل و دست . و الّا فراغ نفس مرد را هلاك كند » . و گفت : « پلاس‌داران بسيارند . راستى دل مىبايد . جامه چه سود كند ؟ كه اگر به پلاس داشتن و جو خوردن مرد توانستى گشتن ، خر بايستى كه مرد بودندى كه همه پلاس را دارند و جو خورند » . و گفت : « مرا مريد نبود زيرا كه من دعوى نكردم . من مىگويم : اللّه و بس » . و گفت : « در همهء عمر خويش اگر يك‌بار او را بيازرده باشى بايد كه همهء عمر بر آن همىگريى كه اگر عفو كند آن حسرت برنخيزد كه : چون او خداوندى را چرا بيازردم ؟ » . و گفت : « كسى بايد كه به چشم نابينا بود و به زبان لال و به گوش كر ، كه تا او صحبت و حرمت را بشايد » . و گفت : « طاعت خلق به سه چيز است : به نفس و زبان و به دل ، بر دوام . از اين سه بايد كه به خدا مشغول بود تا كه از اين بيرون شود
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 242 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون