از آن خدا و مهرى بر دل نه تا نينديشى جز از خدا و همچنين مهرى بر معامله و لب و دندان نه تا نورزى كار جز به اخلاص و نخورى جز حلال » . و گفت : « چون دانشمندان گويند :
من ، تو نيممن باش و چون نيممن ، تو چهار يك باش » . و گفت : « تا نباشيد ، همه شما باشيد .
خدا مىگويد : اين همه خلق من آفريدهام و ليكن صوفى نيافريدهام » - يعنى معدوم آفريده نبود و يك معنى آن است كه صوفى از عالم امر است نه از عالم خلق - و گفت :
« صوفى تنى است مرده و دلى است نبوده و جانى است سوخته » . و گفت : « يك نفس با خدا زدن ، بهتر از همهء آسمان و زمين » . و گفت : « هر چه براى خدا كنى اخلاص است و هر چه براى خلق كنى ريا » . و گفت : « عمل چون شير است . چون پاى به گردنش كنى روباه شود » . و گفت : « پيران گفتهاند : چون مريد به علم بيرون شود ، چهار تكبير در كار او كن و او را از دست بگذار » . و گفت : « بايد كه در روزى هزار بار بميرى و باز زنده شوى كه زندگانى يا بى [ و ] هرگز نميرى » . و گفت : « چون نيستى خويش به وى دهى او نيز هستى خويش به تو دهد » . و گفت : « بايد كه پايت را آبله برافتد از روش ، و يا تنت را از نشستن و دلت را از انديشه . هر كه زمين را سفر كند پايش را آبله برافتد ، و هر كه سفر آسمان كند دل را افتد . و من سفر آسمان كردم تا بر دلم آبله افتاد » . و گفت : « هر كه تنها نشيند ، با خداوند خويش بود و علامت او آن بود كه او خداى خويش را دوست دارد » . و گفت :
« استاد بوعلى دقّاق گفته است : كه از آدم تا به قيامت كس اين راه نرفت كه راه مغيلان گرفته است . مرا بدين ، از اولياء و انبيا خوار مىآمد كه اگر آن راه كه بنده به خدا شود مغيلان گرفته است ، آن راه كه از خدا به بنده آيد چيست ؟ » . و گفت : « تو را بر تو آشكارى كند ، شهادت و معرفت و كرامت وجود بر تو آشكارا كرده بود ، تا همهء مخلوقات چون خويشتن را بر تو آشكارا كند ، آن را صفت نبود » . و گفت : « خداى - تعالى - لطف
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٢٤١