و گفت : « كسانى بودند كه نشان يافت دادند و ندانستند كه يافت محال است ، و كسانى بودند كه نشان مشاهده دادند و ندانستند كه مشاهده حجاب است » . و گفت : « هر كه بر دل او انديشهء حقّ و باطل درآيد ، او را از رسيدگان نشماريم » . و گفت : « من نگويم كه كار نبايد كرد تو را ، اما ببايد دانستن كه آن چه مىكنى تو مىكنى يا به تو مىكنند ؟ آن بازرگانى اين است كه بنده با سرمايهء خداوند مىكند . چون سرمايه با خداوند دهى ، تو با خانه شوى تو را به اوّل خداوند است و به آخر هم خداوند و در ميانه هم خداوند ، و بازار تو از او رواست . نى تو ، هر كه به نصيب خويش بازار بيند او را آنجا راه نيست » . و گفت :
« همهء مجتهدات از سه بيرون نبود : يا طاعت تن بود يا ذكر به زبان يا فكر دل ، و مثل اين چون آب بود كه به دريا در شود به دريا كجا پديد آيد ؟ اين سه تمام » و گفت : « آنگاهكه دريا پديد آيد جملهء معامله او و از آن جملهء جوانمردان غرقه شود ، جوانمردى آن بود كه فعل خويش نبينى » . و گفت كه : « فعل تو چون چراغ بود و آن دريا چون آفتاب . آفتاب چون پديد آيد به چراغ چه حاجت بود ؟ » . و گفت : « اى جوانمردان هشيار باشيد كه او را به مرقع و سجّاده نتوانيد ديد ، هر كه بدين دعوى بيرون آيد او را كوفته گردانند ، هر چه خواهى ، گو : باش . جوانمردى بود كه نفس و جانى نبود . روز قيامت خصم خلق خلق است و خصم ما خداوند است ، چون خصم او بود داورى هرگز منقطع نشود . او ما را سخت گرفته است و ما او را سختتر » . و گفت : « با خداى ، بزرگ همّت باشيد ، كه همّت همه چيزى به تو دهد مگر خداوندى و اگر گويد : خداوندى ، نيز به تو دهم ، بگويى كه :
دادن و دهم صفت خلق است . بگوى : اللّه بىجاى ، اللّه بىخواست ، اللّه بىهمه چيزى .
مستى آن را نيكو بود كه مىخورده بود » . و گفت : « تا كى گويى صاحب راى و صاحب حديث ، يكبار بگوى : اللّه ، بىخويشتن . يا بگوى : اللّه ، به سزاى او » . و گفت : « كسانى مىآيند با گناه ، بعضى مىآيند با طاعت ، اين نه طريق است كه با اين هيچ در گنجد ،
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٢٣٨