تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
باطنى . علم ظاهر و ظاهر ظاهر آن است كه علما مىگويند ، و علم باطن آن است كه جوانمردان با جوانمردان مىگويند ، و علم باطن باطن راز جوانمردان است با حق - تعالى - كه خلق را آنجا راه نيست » . و گفت : « تا تو طالب دنيا باشى دنيا بر تو سلطان بود ، و چون از وى روى بگردانى تو بر وى سلطان باشى » . و گفت : « درويش كسى بود كه او را دنيا و آخرت نبود ، و نه در هر دو نيز رغبت كند كه دنيا و آخرت از آن حقيرترند كه ايشان را با دل نسبت بود » . و گفت : « چنان كه از تو نماز طلب نمىكند پيش از وقت ، تو نيز روزى مطلب پيش از وقت » . و گفت : « جوانمردى دريايى است به سه چشمه : يكى سخاوت ، دوّم شفقت ، سيّوم بىنيازى از خلق و نيازمندى به حق » . و گفت : « نفس كه از بنده برآيد و به حق شود ، بنده بياسايد . نظر كه از خداى به بنده آيد بنده را برنجاند » . و گفت : « از حال خبر نيست و اگر بود آن علم بود نه حال . يا به حق راه است يا به حق كسى را راه نيست . همهء آفريده در بو الحسن جاى گيرد و بو الحسن را در خويشتن يك‌قدم جاى نيست » . و گفت : « از هر قومى يكى بردارد و آن قوم را به دو بخشد . قومى را به دوستى گرفت و از خلق جدا وا كرد » . و گفت : « در گوشه‌يى بنشينيد و روى به من فرا كنيد » . و گفت : « مردان كه بالا گيرند به پاكى بالا گيرند نه به بسيارى كار » . و گفت : « اگر ذره‌يى نيكويى خويش بر تو بگشايد ، در عالم كسى نباشد كه تو را از وى ببايد شنيدن يا ببايد گفتن » . و گفت : « علما گويند كه : ما وارثان رسوليم . رسول را وارث ماايم كه آنچه رسول بود بعضى ما داريم . رسول درويشى اختيار كرد و درويشى اختيار ماست . با سخاوت بود و با خلق نيكو بود و بىخيانت بود ، با ديدار بود ، رهنماى خلق بود ، بىطمع بود ، شر و خير از خداوند ديد ، با خلقش غشّ نبود ، اسير وقت نبود ، هر چه خلق از او بترسند نترسيد ، و هر چه خلق به دو اميد دارند او نداشت ، به هيچ غرّه نبود ، و اين جمله صفات جوانمردان است . رسول - عليه السلام - دريايى بود بىحد كه اگر
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 235 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون