تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
قطره‌يى از آن بيرون آيد همهء عالم و آفريده غرق شود . در اين قافله كه ماييم ، مقدمه حق است ، آخرش مصطفى است ، بر قفا صحابه‌اند ، خنك آنها كه در اين قافله‌اند و جانهاشان با يكديگر پيوسته است كه جان بو الحسن را هيچ آفريده پيوند نكرد » و گفت : « دعوى كنى ، معنى خواهند و چون معنى خواهند و چون معنى پديد آيد ، سخن بنماند ، كه از معنى هيچ نتوان گفت » . و گفت : « خداى - تعالى - همهء اوليا و انبيا را تشنه درآورد و تشنه ببرد » . و گفت : « اين نه آن درياست كه كشتى بازدارد ، كه صدهزار بر خشكى اين دريا غرق شوند ، بلكه به دريا نرسند اينجا چه بازدارد ؟ خدا و بس ! » . و گفت : « رسول - عليه السلام - در بهشت شود خلقى بيند بسيار ، گويد : الهى اينان به چه درآمدند ؟ گويد : به رحمت ، هر كه به رحمت خدا درآيد به در شود . جوانمردان به خدا درشوند ، ايشان را به راهى برد خدا ، كه در آن راه خلق نبود » . و گفت : « هزار منزل است بنده را به خدا . اولين منزلش كرامات است . اگر بنده مختصر همّت بود ، به هيچ مقامات ديگر نرسد » . و گفت : « راه دو است : يكى راه هدايت و ديگر راه ضلالت . آنچه راه ضلالت است آن راه بنده است به خداوند ، و آنچه راه هدايت است راه خداوند است به بنده . پس هر كه گويد : به دو رسيدم ، نرسيد و هر كه گويد : بدويم رسانيدند ، رسيد » . و گفت : هر كه او را يافت بنماند و هر كه او را نيافت بنمرد » . و گفت : « يك‌ذرّه عشق از عالم غيب بيامد و همهء سينه‌هاى محبّان ببوييد ، هيچ‌كس را محرم نيافت ، هم با غيب شد » . و گفت : « در هر صدسال يك شخص از رحم مادر بيايد كه او يگانگى خداى را شايد » . و گفت : « او را مردانى باشند : مشرق و مغرب ، على و ثرى ، در سينهء ايشان پديد نيايد » . و گفت : « هر آن دلى كه بيرون از خداى در او چيزى ديگر بود اگر همه طاعت است ، آن دل مرده است » . گفتند : « دلت چگونه است ؟ » . گفت : « چهل سال است تا ميان من و دل جدايى انداخته‌اند » . و گفت :
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 236 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون