تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
به خراسان پيوندى و سلام به كعبه بازدهى زبر تا به عرش و زير تا به ثرى بينى ، همه را همچون بىنمازى زنان بينى . آن وقت بدانكه مردى نه‌اى » . و گفت : « هر كه در دار دنيا دست به نيك مردى به دركند ، بايد تا از خدا آن يافته بود كه : بر كنار دوزخ بايستد به قيامت ، و هر كه را خداى به دوزخ مىفرستد او دست او مىگيرد و به بهشت مىبرد » . و گفت : « از خلقان بعضى به كعبه طواف كنند و بعضى به آسمان بيت المعمور و بعضى به گرد عرش ، و جوانمردان در يگانگى او طواف كنند » . و گفت : « همه‌كس نماز كنند و روزه دارند و ليكن مرد آن مرد است كه شصت سال بر او بگذرد كه فرشته‌يى بر او هيچ ننويسد كه او را از آن شرم بايد داشت از حق ، و حق را فراموش نكند به يك چشم زخم ، مگر بخسبد . آن چه مشاهده بود - كه گويند در بنى اسرائيل كس بودى كه سالى در سجود بودى و دو سال - در مشاهده اين بود كه اين امت دارد كه يك ساعت فكرت اين بنده با يك‌ساله سجود ايشان برابر بود » . و گفت : « مىبايد كه دل خويش چون موج دريا بينى كه آتش از ميان آن موج برآيد و تن در آتش بسوزد ، درخت وفا از ميان آن سوخته برآيد ، ميوهء بقاء ظاهر حاصل شود و چون ميوه بخورى آب آن ميوه به گذر دل فروشود . فانى شوى در يگانگى او » . و گفت : « خداى را بر روى زمين بنده‌يى است كه در دل او نورى گشاده است از يگانگى خويش ، كه اگر هر چه از عرش تا ثرى هست گذر در آن نور كند ، بسوزد ، چنان كه پر گنجشكى كه به آتش فرودارى » . دانشمندى گفت : « چيزى پرسيدم ، گفت : اين زمان نتوانى دانست تا بدان مقام رسى كه به روزى هفتاد بار بميرى و به شبى هفتاد بار ، و كارش چهل سال چنين زندگانى بود » . و گفت : « اينچه در اندرون پوست اوليا بود ، اگر چند ذرّه ميان دو لب و دندان او بيايد ، همهء خلق آسمان و زمين در فزع افتد » و گفت : « خداى را بر پشت زمين بنده‌يى است كه به شب تاريك خفته بود و لحاف در سر كشيده ، پس ستارهء آسمان مىبيند
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 230 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون