تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
پرسيدم ، و روز و شب بر من بر حذر بود كه بر من گذر كرد . خضر - عليه السلام - كه آمد در حذر بود ( ؟ ) » . و گفت : « چون دو بود همتا بود . يكى بود همتا نبود » . و گفت : « الهى هر چيزى كه از آن من است در كار تو كردم و هر چه از آن تو است در كار تو كردم تا منى [ من ] از ميان برخيزد و همه تو باشى » . و گفت : « در همه حال مولاى توام و از آن رسول تو و خادم خلق تو » . و گفت : « هشتاد تكبير بكردم يكى بر دنيا دوّم بر خلق سيّوم بر نفس چهارم بر آخرت پنجم بر طاعت ، و اين را با خلق بتوان گفت و ديگر را مجال نيست » . و گفت : « چهل گام برفتم . به يك‌قدم از عرش تا ثرى بگذاشتم . ديگر آن را صفت نتوان كرد و اگر اين با كسى بگويى كه ميان وى و خداوند حجابى نبود ، دل و جانش بشود » . و گفت : « الهى اگر ميان من و تو حجابى بودى چنين نبودى . كسى بايستى كه زندگانيش به خداى بودى تا من صفت تو با او بكردمى كه اين خلق زنده نه‌اند » . و گفت : « اگر اين رسولان و بهشت و دوزخ نبودى ، من هم از اين بودمى كه امروز هستم از دوستى تو و از فرمانبردارى تو از بهر تو » . و گفت : « چون مرا ياد كنى جان من فداى تو باد ، و چون دل من تو را ياد كند ، نفس من فداى دل من باد » . و گفت : « الهى اگر اندامم درد كند شفاء تو دهى ، چون توام درد كنى شفا كه دهد ؟ » . و گفت : « الهى مرا تو آفريدى براى خويش آفريدى . از مادر براى تو زادم . مرا به صيد هيچ آفريده مكن » . و گفت : « از بندگان تو بعضى نماز و روزه دوست دارند و بعضى حجّ و غزا و بعضى علم و سجّاده . مرا از آن باز كن ، كه زندگانيم و دوستيم جز از براى تو نبود » و گفت : « الهى اگر تنى بودى و دلى بودى از نور ، هم تو را نشايستى ، فكيف تنى و دلى چنين آشفته ، كى تو را شايد ؟ » . و گفت : « الهى هيچ‌كس بود از دوستان تو كه نام تو بسزا برد ؟ تا بينايى خود بكنم و در زير قدم او نهم ؛ و يا هستند در وقت من ؟ تا جان خود فداى او كنم و يا از پس من خواهند بود ؟ » و گفت : « الهى مرا بدين
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 228 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون