تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
خلق چنين نمودى كه سر بدان گريبان بركرده‌ام كه ايشان بركرده‌اند . اگر بديشان فرا نمودى كه من سر به كدام گريبان بر كرده‌ام چه كردندى ؟ » . و گفت : « خداوندا من در دنيا چندان كه خواهم از تو لاف بخواهم زد . فردا هر چه خواهى با من بكن » . و گفت : « الهى ملك‌الموت تو را بفرست تا جان من بستاند و من جان او بستانم ، تا جنازهء هر دو به گورستان برند » . و گفت : « الهى گروهىاند كه ايشان روز قيامت شهيد خيزند كه ايشان در سبيل تو كشته شده باشند ، و من آن شهيد خيزم كه به شمشير شوق تو كشته شده باشم ، كه دردى دارم كه تا خداى من بود آن درد مىبود ؛ و درد را جستم نيافتم ، درمان جستم نيافتم اما ، درمان يافتم » . و گفت : « در همهء كارها پيش طلب بود پس يافت ، الا در اين حديث ، كه پيش يافت بود پس طلب » . و مريدان را گفتند : « پاى آبله كرديد و مردان بىآبله رسيدند نامردان را پاى آبله كند و مردان را نشستگاه » . و گفت : « بايزيد مريدان را گفت كه حق گفت : هر كه مرا خواهد كرامتها كنم و هر كه تو را كه بايزيدى خواهد ، نيستش كنم كه هيچ جايش پديد نيارم ؛ اكنون شما چه گوييد ؟ » . گفتند : « اگر نيز نيست نكند جان را خواهيم » . و گفت : « اگر بندهء آفريده در پيش حق بايستد چنان كه دو به يكى بود ، هنوز آن روش چيزى نيست به مقام مردان » . از او پرسيدند كه : « دو به يكى چون بود ؟ » . گفت : « چنان كه خلق از پيش او برخيزد ، او نيز در خويشتن برسد ، همىخورد و طعم نداند ، سرما و گرما برو گذر مىكند و خبرش نبود ، و چون از خويشتن برسد به جز حق هيچ نبود » . و گفت : « كس بود كه به هفتاد سال يك‌بار آگاه نبود ، و كس بود كه به پنجاه سال ، و كس بود به چهل سال و كس بود به بيست سال ، و كس بود به هر سال ، و كس بود به هر ماه ، و كس بود به هر وقت نماز ، و كس بود كه بر او احكام مىراند و او را از اين جهان و از آن جهان خبر نبود » . و گفت : « آسان آسان نگوييا كه : من مردىام . تا هفتاد سال معاملهء خويش چنان كه تكبير اول
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 229 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون