تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
قدم نه به ويرانى دارد ، و نه به آبادانى ، و خداى - تعالى - او را در مقامى مىدارد كه روز قيامت خدا او را برانگيزاند و همهء خلق ويرانى و آبادانى به نور او برخيزند ، و همهء خلق را به دو بخشند ، كه دعا نكند در اين جهان و شفاعت نكند در آن جهان » . و گفت : « در سراى دنيا زير خاربنى با خداوند زندگانى كردن از آن دوست‌تر دارم كه در بهشت زير درخت طوبى ، كه از او من خبرى ندارم » . و گفت : « اينجا نشسته باشم ، گاه‌گاه از آن قوّت خداوند چندان با من باشد كه گويم : دست بركنم و آسمان از جاى برگيرم ، و اگر پاى بر زمين زنم به نشيب فروبرم ، و گاه باشد كه به خويشتن بازنگرم ، روى با خدا كنم و گويم با اين تن و خلق كه مرا هست چندين سلطنت به چه كار آيد ؟ » . و گفت : « چشنده‌ام و خود ناپديد و شنونده‌ام و خود ناپديد و گوينده‌ام و خود ناپديد » . و گفت : « دست از كار بازنگرفته‌ام تا چنان نديدم كه : دست به هوا فراز كردم هوا در دست من شوشهء زر كردند و دست بدان فراز نكردم ، به سبب آن كه كرامت بود ، و هر كه از كرامت فرا گيرد ، آن در بر وى ببندند و ديگرش نبود » . و گفت : « فروشوم كه ناپديد شوم در هر دو جهان و يا برآيم كه همه من باشم . زنهار تا مرده‌دل و قرّاء نباشى » . و گفت : « به سنگ سپيد مسئله بازپرسيدم . چهار هزار مسئله مرا جواب كرد در كرامت » . و گفت : « بدان كسى كه من [ در ] تمنّى نان گستاخى كنم ، شما بدانيد كه او از ملايكه فاضل‌تر است » . و گفت : « شبانروزى بيست و چهار ساعت است ، در ساعتى هزار بار بمردم و بيست و سه ساعت ديگر را صفت پديد نيست » . و گفت : « در روز مردم به روزه و به شب در نماز بود به اميد آن كه به منزل رسد و منزل خود من بودم » . و گفت : « از آن چهارماهگى باز در شكم مادر بجنبيدم تا اكنون همه چيزى ياد دارم . آن وقت نيز كه بدان جهان شده باشم تا به قيامت آنچه برود و آنچه بخواهد رفت به تو بازنمايم » . پس گفت : « مردم گويند : فلان كس امام است ، امام نبود آن‌كس كه از هر چه او آفريده بود خبر ندارد از عرش
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 214 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون