هزار فرا رسيدى نهايت نبودى كه چه پديد آمدى » . و گفت : « چنان قادر بودم كه اگر پلاس سيه خواستم كه ديبايى رومى گردد چنان گرديد .
سپاس خداى را - تعالى و تقدّس - همچنان است . يعنى دل از دنيا و آخرت ببرم و به خدا بازبرم » . و گفت : « آنكس كه از او چندان راه بود به خدا كه از زمين تا آسمان ، و از آسمان تا به عرش . و از عرش تا به قاب قوسين ، و از قاب قوسين تا به مقام نور ، نيك مرد نبود اگر خويشتن را چند پشهيى فرانمايد » . و گفت : « وامىام نيك به آلاء حق » - يعنى همگى من آنچه هست در حقّ محو است به حقيقت و آنچه مانده است خيال است و گفت : « اگر آنچه در دل من است قطرهيى بيرون آيد جهان چنان شود كه در عهد نوح ، عليه السلام » . و گفت : « آنگاه نيز كه من از شما بشده باشم و در پس كوه قاف ، يكى را از پسران من ملكالموت آمده باشد و جان مىگيرد و با وى سختى مىكند ، من دست از گور بركنم و لطف خداى بر لب و دندان او بريزم » . و گفت : « چيزى از آن خداى در من همىكردند ، من نيز روى به خدا باز كردم و گفتم : الهى اگر مرا چيزى دهى ، چنان ده كه از گاه آدم تا به قيامت بر لب هيچكس از تو نگشته بود ، گو من بازماندهء هيچكس نتوانم خورد » .
و گفت : « هر نيكويى كه از عهد آدم - عليه السلام - تا اين ساعت و ازين ساعت تا به قيامت با پيرى كرد ، تنها با پير شما كرد و هر نيكويى كه با پيران و مريدان كرد تنها با شما كرد » . و گفت : « هر شب آرام نگيرم نماز شام تا حساب خويش با خداى بازنكنم » . و گفت : « كار خويش را به اخلاص نديدم تا آفريدهء تنهايى خويشتن را نديدم » . و گفت :
« اگر خداى - عزّ و جلّ - روز قيامت همهء خلق را كه در زمان من هستند به من بخشد از آنجا كه آفتاب برآيد تا آنجا كه آفتاب فروشود ، بدين چشم كه در پيش دارم بازننگرم از بزرگ همتى كه به درگاه خداوند دارم » . و گفت : « عرش خدا بر پشت ما ايستاده بود . اى
جوانمردان نيرو كنيد و مردآسا باشيد كه بار گران است » . و گفت : « چه گوييد در مردى كه
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٢١٣