تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
ادب است » . و گفت : « انس گرفتن به مردم از افلاس است و حركت زبان بىذكر خداى ، وسواس » . و گفت : « علامت قربت انقطاع است از همه چيزى جز حق » . و گفت : « جوانمردى آن است كه خلق را چون خويشتن خواهى بل كه بهتر » . و گفت : « خدمت حريّت دل است » . و گفت : « بلندترين منازل رجا حياست » . و گفت : « غيرت بشريت اشخاص راست و غيرت الهيت بر وقت كه ضايع كردند از ماسوى اللّه » . و گفت : « خوف در وصل سخت‌تر از خوف در مكر » . و گفت : « هيچ روز نبود كه خوف بر من غالب شد كه نه در آن روز درى از حكمت و عبرت بر دلم گشاده شد » . و گفت : « شكر آن بود كه نعمت نبينى ، منعم را بينى » . و گفت : « نفسى كه بنده در موافقت مولى برآرد ، فاضل‌تر و بهتر از عبادات جمله عبّاد از روزگار آدم تا به قيامت » . و گفت : « هزار سال گذشته در هزار سال ناآمده تو را نقد است . درين وقت كه هستى بكوش تا تو را مغرور نگرداند اشباح » - يعنى در ارواح زمان نيست و ماضى و مستقبل يكى است - و گفت : « هر كه يك ساعت در شب به غفلت بخسبد ، هزارساله راه آخرت واپس افتد » . و گفت : « سهو يك طرفة العين از خداى ، اهل معرفت را شرك بود » . و گفت : « آن كه محجوب شود به خلق از حق ، نبود چنان كه محجوب شود به حق - تعالى - از خلق ، و آن كه او را انوار قدس اندر ربوده بود ، نبود چون كسى كه انوار رحمت و مغفرت او [ را ] در ربوده بود » . و گفت : « هر كه فانى شود از حق به حق به سبب قيام حق ، به حق فانى شود از ربوبيّت ، تا عبوديّت ، چه رسد . هر كه به حق تلف بود ، حق او را خلف بود » . و گفت : « جمعى پديد آمده‌اند كه حاضر مىآيند به عادت ، و مىشنوند به رسم و ازين نشستن و شنودن هيچ زيادت نمىشود مگر بلا » . حسن دامغانى گويد كه : « شبلى گفت : اى پسر بر تو باد به اللّه ، دايم مىباش به اللّه و از ماسوى اللّه دست بدار . قل : اللّه ، ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون » . گفتند : « آسوده‌تر كى باشيم ؟ » . گفت : « آن وقت كه او را هيچ ذاكر نبينم به جز خود » . - يعنى همه من باشم - و گفت : « اگر دانستمى