تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
بازداد . بيا تا برويم » . نقل است از ابو الحسن حصرى - عليه الرحمة - كه گفت : « شبلى را به خواب ديدم . گفتم : با تو چه رفت ؟ گفت : مرا حاضر كردند و گفتند : چيزى خواهى ؟ گفتم : بار خدايا اگر به جنّت عدنم فرودآرى ، عدل تو است ، و اگر اهل وصالم گردانى فضل توست » . بار ديگر به خواب ديدند . گفتند : « خداى با تو چه كرد ؟ » . گفت : « مرا مطالبت نكرد به برهان بر دعويها كه كردم مگر به يك چيز كه : روزى گفتم : هيچ زيان‌كارى و حسرت ، بزرگتر از آن نيست كه از بهشت بازمانى و به دوزخ فروشوى » . گفت : « حق - تعالى - گفت : چه حسرت و زيان‌كارى بزرگتر از آن كه از ديدار من بازگردند ، و محجوب مانند ؟ » . بارى ديگرش به خواب ديدند ، پرسيدند كه : « كيف وجدت سوق الآخرة ؟ » . گفتند : بازار آخرت چگونه يافتى ؟ - گفت : « بازارى است كه رونق ندارد درين بازار ، مگر جگرهاى سوخته و دلهاى شكسته ، و باقى همه هيچ نيست كه اينها سوخته را مرهم مىنهند و شكسته را بازمىبندند و به هيچ التفات نمىكنند » . رحمة اللّه عليه .

76 - 4 ذكر ابو نصر سرّاج ، رحمة اللّه عليه

آن عالم عارف ، آن حاكم خايف ، آن امين زمرهء كبرا ، آن نگين حلقهء فقرا ، آن زبدهء امشاج ، شيخ وقت ابو نصر سرّاج - رحمة اللّه عليه - امامى به حق بود و يگانهء مطلق و متعيّن و متمكّن ؛ و او را « طاوس‌الفقرا » گفتندى ، و صفت و نعت او نه چندان است كه در قلم و بيان آيد و يا در عبارت و زبان گنجد ؛ و در فنون علم كامل بود و در رياضت و معاملات شأنى عظيم داشت ، و در حال و قال و شرح دادن به كلمات مشايخ آيتى بود و كتاب لمع او ساخته است ؛ و اگر كسى خواهد بنگرد و از آنجا او را معلوم كند ، و من نيز كلمه‌اى چند بگويم : سرى و سهل را ، و بسى مشايخ كبار را ديده بود ، و از طوس بود . ماه رمضان به بغداد بود و در مسجد شونيزيّه خلوت خانه‌يى به دو دادند و امامت درويشان به دو مسلّم داشتند ، تا عيد جمع اصحاب را