در قفص ، به هر سو كه سر برزند بيرون نتواند شد » . و گفت : « زهد غفلت است زيرا كه دنيا ناچيز است و زهد در ناچيز غفلت بود » . و پرسيدند از زهد ، گفت :
« زهد آن بود كه دنيا فراموش كنى و آخرت با ياد نيارى » . ديگرى از زهد پرسيد ، گفت :
« به هيچ زيرا كه آنچه تو را خواهد بود ناچار به تو رسد و اگر چه از آن مىگريزى و آنچه تو را نخواهد بود هرگز به تو نرسد اگر چه بسى طلب و جدّ و جهد نمايى ، پس تو در چيزى زهد مىكنى ؟ در آنچه تو را خواهد بود يا در آنچه نخواهد بود ؟ » . همچنين از زهد پرسيدند ، گفت : « دل بگردانيدن است به خالق اشياء » . گفتند : « استقامت چيست ؟ » .
گفت : « در دنيا قيامت ديدن » . و گفت : « استقامت آن بود كه هر چه فرمايد بدان قيام كنى » . و گفت : « علامت صادق بيرون افگندن حرام است از گوشها و دهان » .
گفتند : « انس چيست ؟ » گفت : « آن كه تو را از خويشتن وحشت بود » . و گفت :
« كسى كه انس گيرد به ذكر ، كى بود چون كسى كه انس او به مذكور بود ؟ » . گفتند :
« تحقيق تواند كرد عارف بدانچه او را مىرسد و ظاهر مىشود ؟ » . گفت : « چگونه چيزى را تحقيق كند كه ثابت نبود و چگونه آرام گيرد به چيزى كه ظاهر نبود و چگونه نوميد گردد از چيزى كه پنهان نبود كه اين حديث باطنى ظاهر است » . و گفت : « هر اشارت كه مىكند خلق به حق ، همه بر ايشان رد كرده است تا آنگاهكه اشارت كنند از حق به حق .
و ايشان را بدان اشارت راه نيست » . و گفت : « چون بنده ظاهر شود در چشم بنده ، آن عبوديّت بود و چون صفات حق بر او ظاهر گردد آن مشاهده بود » . و گفت : « لحظة حرمان است و خطرة خذلان و اشارت هجران و كرامت عذر و خداى مانع از خداى در نزديك خداى ، و اين جمله مكر است و لا يأمن مكر اللّه الّا القوم الخاسرون » . و گفت :
« در زير هر نعمتى سه مكر است ، و در زير هر طاعتى شش مكر » . و گفت : « عبوديّت برخاستن ارادت توست در ارادت او ، و فسخ ارادت و اختيار توست در اختيار او و ترك آرزوهاى توست در رضاء او » . و گفت : « انبساط به قول ، با خدا ترك
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص١٧٨