تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
« چگونه بود اين ؟ » . گفت : « اگر شناختندى ، به غير او مشغول نبودندى » . و گفت : « عارف آن است كه از دنيا ازارى دارد و از آخرت ردايى ، و از هر دو مجرّد گردد از بهر آن كه هر كه از اكوان مجرد گردد به حق منفرد شود » . و گفت : « عارف به دون حق بينا و گويا نبود ، و نفس خود را به دون او حافظ نبيند و سخن از غير او نشنود » . و گفت : « وقت عارف چون روزگار بهار است ، رعد مىغرّد ، و ابر مىبارد ، و برق مىسوزد ، و باد مىوزد ، و شكوفه مىشكفد ، و مرغان بانگ مىكنند . حال عارف همچنين است . به چشم مىگريد ، و به لب مىخندد ، و به دل مىسوزد ، و به سر مىبازد ، و نام دوست مىگويد ، و بر در او مىگردد » . و گفت : « دعوت سه است : دعوت علم و دعوت معرفت و دعوت معاينه » . و گفت : « دعوت علم يكى است ، به ذات تو خود علم ندانى » . و گفت : « عبارت زبان علم است و اشارت زبان معرفت » . و گفت : « علم اليقين آن است كه به ما رسيد به زبان پيغمبران - عليهم السلام - و عين اليقين آن است كه خدا به ما رسانيده از نور هدايت به اسرار قلوب بىواسطه ، و حق اليقين آن است كه بدان راه نيست » . و گفت : « همت طلب خداوند است و آنچه دون آن است همت نيست » . و گفت : « صاحب همت به هيچ مشغول نشود و صاحب ارادت مشغول شود » . و گفت : « فقير آن است كه به هيچ مستغنى نشود جز به خدا » . و پرسيدند از فقر ، گفت : « درويشان را چهارصد درجه است . كمترين آن است كه اگر همهء دنيا او را باشد و آن نفقه كند و پس در دل او درآيد كه : كاشكى قوت يك‌روزه بازگرفتمى ، فقر او به حقيقت نبود » . و گفت : « جمعيت كلّ است به يكى ، به صفت فردانيت » . و گفت : « شريعت آن است كه او را پرستى و طريقت آن است كه او را طلبى و حقيقت آن است كه او را بينى » . و گفت : « فاضل‌ترين ذكرى نسيان ذاكر است در مشاهدهء مذكور » . و گفت : « نشستن با خداى بىواسطه سخت است » . و گفت : « صابر از اهل درگاه است و راضى از اهل پيشگاه و مفوّض از اهل البيت » . و گفت : « اين حديث مرغى است