ظاهر شود » . و گفت : « اسباب علائق است و تعويق موانع اسباب به مسبوق قضا فراغت . و نيكوترين حال مردان آن است كه كسى ، افتاده بود از نفس او ديد خلق ، و اعتماد كرده بود در جمله كارها بر خداى ، تعالى » . و گفت : فراغت دل در خالى بودن است از آنچه اهل دنيا دست در او زدهاند از فضول دنيا » . و گفت : « اگر حكمت اولين و آخرين جمع كنى و دعوى كنى به جمله احوال سادات اوليا ، هرگز به درجهء عارفان نرسى ، تا سرّ تو ساكن نشود به خداى - تعالى - و استوارى در تو پديد نيايد بر آنچه خداى - تعالى - ضمان كرده است تو را » . و گفت : « جملهء معرفت صدق افتقار [ است ] به خداى ، تعالى » . و گفت : « معرفت به سه وجه حاصل شود : يكى به تفكر در امور كه : چگونه آن را تدبير كرده است ؟ و ديگر در مقادير كه چگونه آن را تقدير كرده است ؟ و در خلق [ كه ] چگونه آن را آفريده است ؟ » . اگر كسى شرح اين سه كلمات بازدهد مجلدى برآيد ، اما اين كتاب جاى آن نيست .
و گفت : « جمع آن است كه خلق را جمع گردانيد در توحيد و تفرقه آن است كه در شريعتشان متفرّق گردانيد » . و گفت : « طريق حق بعيد است و صبر بر آن شديد » . و گفت :
« حكما كه حكمت يافتند به خاموشى يافتند و تفكر » . و گفت : « ارواح انبياء در حال كشف و مشاهدهاند ، و ارواح صدّيقان در قربت و اطلاع » . و گفت : « تصوّف صفاء اسرار است و عمل كردن بدانچه رضاء جبّار است و صحبت داشتن با خلق ، بىاختيار » . و گفت : « تصوّف توانگرى نمودن است و مجهولى گزيدن كه خلق نداند ، و دست به داشتن چيزى كه به كار نيايد » . و گفت : « توكل وداع كردن طمع است از هر چه طبع و دل و نفس بدان ميل كند » .
از او پرسيدند كه : « درويش گرسنه شود ، چه كند ؟ » . گفت : « نماز كند » . گفتند :
« اگر قوّت ندارد » . گفت : « بخسبد » . گفتند : « اگر نتواند خفت » . گفت : « حق - تعالى - درويش را از اين سه چيز خالى ندارد يا قوّت يا غذا يا اجل » .
و چون وفاتش نزديك رسيد ، گفتند : « آخر علت تو چگونه است ؟ » . گفت : « علت را از من پرسيد ؟ » . گفتند : « بگو : لا إله الا اللّه » .
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص١٥٩