تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
آب افگنده و آب او را مىآورد . چون ممشاد او را بديد گفت : « اين چه حالت است ؟ » . جوانمرد گفت : « مرا اين دادى و مىپرسى ؟ اينك حق تعالى - مرا از دعاء ممشاد و غير او مستغنى گردانيد و بدين جا رسانيد كه مىبينى » . نقل است كه گفت : « چون دانستم كه كارهاى درويشان همه حقيقت باشد ديگر با هيچ درويشى مزاح نكردم ، كه وقتى درويشى نزديك ما آمد و گفت : ايّها الشيخ ! مىخواهم كه مرا عصيده‌يى كنى ، ناگاه بر زبانم برفت كه : ارادت و عصيده ؟ روى به باديه نهاد ، و همين مىگفت تا در همان بمرد » . نقل است كه گفت : « مرا وامى بود و من بدان مشغول‌دل بودم . به خواب ديدم كه كسى مىگفت : يا بخيل ! اين مقدار كه فراستدى بر ماست . تو خوش فراگير و مترس ، بر تو فراستدن و بر ما دادن ! بعد از آن با هيچ قصاب و بقال شمار نكردم » . و او را كلماتى عالى است و سخن اوست كه گفت : « اصنام مختلف‌اند . بعضى را از خلق ، بت نفس اوست و بعضى را فرزند او و بعضى را مال او و بعضى را زن او و بعضى را حرمت او و بعضى را نماز و روزه و زكات او و حال او ، و بت بسيار است . هر يكى از خلق بستهء بتىاند از اين بتان ، و فرار از اين بتان هيچ‌كس را نيست مگر آن را كه نبيند نفس خويش را حال و محل ، و هيچ اعتمادش نبود بر افعال خويش . شكر نگويد ، بل كه چنان بايد كه هر چه از او ظاهر شود از خير و شر ، بدان از نفس خويش راضى نبود و ملامت‌كنندهء خويش بود » . و گفت : « ادب به جا آوردن مريد حرمت پيران بود و نگاهداشتن خدمت برادران و از سبب‌ها بيرون آمدن و آداب شرع بر خويشتن نگاهداشتن » . و گفت : « هرگز در نزديكى پيرى نشدم ، الا از حال خويش خالى شده ، و منتظر بركات او مىبودم تا چه درآيد ؟ » . و گفت : « هر كه پيش پيرى شود براى خطر خويش ، منقطع ماند از كرامات در نشست با او » . و سخن اوست كه گفت : « در صحبت اهل صلاح ، صلاح دل پديد آيد ، و در صحبت اهل فساد ، فساد دل