تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
« اكنون بر اثر اين زنبيلها بروم تا خود چه بينم ؟ و حق را در اين چه تعبيه است ؟ مىرفتم تا پيرزنى را ديدم بر لب آب نشسته ، مىگريست . گفتم : چه بوده است ؟ گفت : پنج يتيم دارم و هيچ ندارم . روزى دو سه بر كنار اين آب بودم . آب هر روز زنبيلى چند بياوردى . آن بفروختمى و بر يتيمان خرج كردمى . امروز نمىآرد . بدان سبب گريانم . امروز چه خوريم ؟ » . خوّاص گفت : « خانهء خود را به من نماى » . بنمود . خوّاص گفت : « اكنون دل فارغ دار كه تا زنده‌ام آن چه توانم از اسباب تو راست دارم » . و گفت : « وقتى طلب معاش خود از حلال مىكردم . دام در دريا انداختم . ماهيى بگرفتم . هاتفى آواز داد كه : ايشان را از ذكر ما بازمىدارى . معاش ديگر نمىيابى ؟ ايشان از ذكر ما برگشته بودند ، كه تو ايشان را همى كشتى » . گفت : « دام بينداختم و دست از كار نيز بداشتم » . نقل است كه گفت : « مرا از خداى عمر ابدى مىبايد در دنيا ، تا همهء خلق در نعمت بهشت مشغول شوند و حق را فراموش كنند و من در بلاء دنيا به حفظ آداب شريعت قيام مىنمايم و حق را ياد مىكنم » . و گفت : « هيچ‌چيز نبود كه در چشم من صعب نمود ، الا با او راه گرفتم » . و گفتى : « دستى فارغ و دل ساكن ، و هرجا كه خواهى مىشو » . و گفت : « هر كه حق را بشناسد به وفاء عهد ، لازم بود آن شناخت را كه آرام گيرد با خداى - تعالى - و اعتماد كند بر وى » و گفت : « عالمى بسيارى روايت نيست . عالم آن است كه متابعت علم كند و بدان كار كند و اقتدا به سنّتها كند و اگر چه علم او اندك بود » . و گفت : « علم به جملگى در دو كلمه مجتمع است : يكى آنكه خداى - تعالى - انديشهء آنچه از دل تو برداشته است در آن تكلف نكنى ، و ديگر آنچه تو را مىبايد كرد و بر تو فريضه است آن را ضايع نگردانى » . و گفت : « هر كه اشارت كند به خداى و سكونت گيرد با غير ، حق - تعالى - او را مبتلا گرداند ، و اگر از آن با خدا گردد هر بلا كه دارد از او دور كند ، و اگر با غير او سكونت او دايم شود ، حق - تعالى - رحمت از دل خلق ببرد و لباس طمع در او بپوشد ،
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 155 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون