عليه - شيخ المشايخ عهد بود و يگانهء عالم بود و در علوم ظاهر و باطن مقتدا ، و رجوع اهل طريقت در آن عهد به وى بود . بيناييى عظيم داشت و خاطرى صافى و در طريقت مذهبى خاصّ داشت و جماعتى از متصوّفه تولّا به دو كنند ؛ و در هر چهل روز تصنيفى از غوامض حقايق مىساخت و در علم ظاهر بسى تصنيف نفيس داشت ، همه مقبول و مشهور ؛ و آن مجاهدات كه او كرد ، در وسع بشر نگنجد ؟ و آن نظر كه او را بود در حقايق و اسرار ، در عهد او كس را نبودى ؛ و بعد از وى در پارس خلفى نخاست كه نسبت به دو درست كردى ؛ و از ابناء ملوك بود ؛ و بر تجريد سفرها كرده . رويم و جريرى و ابن عطا و منصور را ديده بود ، و جنيد را و در ابتدا كه درد دين دامن دل او گرفت ، چنان شد كه در ركعتى نماز ده هزار بار
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
برخواندى و بسيار بودى كه بامداد تا شب هزار ركعت نماز كردى ؛ و بيست سال پلاسى پوشيده بود ؛ و هر سال چهل چهله داشتى و آن سال كه وفات مىكرد چهل چهله داشته بود و در چهلهء آخرت وفات كرد . و پلاس از خود بيرون نكردى .
و در وقت او پيرى محقّق بود امّا از علماء طريقت نبود و در پارس مقام داشت -
نام او محمّد ذكيرى - و هرگز مرقّع نپوشيدى . از [ ابو ] عبد اللّه خفيف پرسيدند كه : « شرط مرقّع چيست ؟ و داشتن آن كه را مسلّم است ؟ » . گفت : « شرط مرقّع آن است كه محمّد ذكيرى در پيراهن سپيد به جاى مىآرد ، و داشتن آن او را مسلّم است ، و ما در ميان پلاسى ، نمىدانيم تا به جاى توانيم آورد يا نه ؟ » .
و او را خفيف از آن گفتند كه : هر شب غذاى او به وقت افطار هفت دانه ميويز بود ، بيش نه . سبك بار بود و سبك روح و سبك حساب . شبى خادمش هشت ميويز بداد . شيخ ندانست و بخورد . حلاوت طاعت به قاعدهء هر شب نيافت . خادم را بخواند و از آن حال