تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
« دنيا را بر بلوى قسمت كرده‌اند و بهشت را بر تقوى » . و گفت : « از حكم مريد سه چيز است : يكى خوابش در وقت غلبه بود ، و خوردنش در وقت فاقه و سخنش در وقت ضرورت » . و گفت : « شهوت مهار ديو است . كه هر كه مهار ديو گرفت ، با ديو همنشين گردد » . و گفت : « به تن در دنيا باش و به دل در آخرت » . و گفت : « چون از خداى - تعالى - توفيق خواهى ، ابتدا به عمل كن » . و گفت : « ما دين خداى - تعالى - مبتنى بر سه ركن يافتيم : بر حقّ و بر عدل و بر صدق ، حق بر جوارح است و عدل بر قلوب و صدق بر عقل » . يعنى : حق جز به ظاهر نتوان ديد . كما قال - عليه السّلام - نحن نحكم بالظّاهر . ادريس و ابليس در عالم باطن بودند . تا ظاهر نشدند ، معلوم نشد كه ابليس بر باطل است و ادريس به حق . و عدل بر دل است . قسمت به عدل ، دل تواند كرد . به حسب هر يكى ؛ و صدق به عقل تعلّق دارد ، كه فردا كه از صدق سؤال كنند ، عاقلان را كنند . و گفت : « وجود عطا از حق ، شهود حقّ است به حق . از جهت آن كه حق است دليل بر هر چيزى ، و هيچ‌چيز دون حق دليل نيست بر حق » . و گفت : « خداى - عزّ و جلّ را بادى است كه آن را باد صبح گويند ، كه آن باد مخزون است در زير عرش . وقت سحر وزيدن گيرد و ناله و استغفار برگيرد و به ملك جبّار رساند » . و گفت : « شكر كردن در موضع استغفار ، گناه بود و استغفار در موضع شكر ، گناه » نقل است كه چون كتّانى را وفات نزديك شد ، گفتند : « در حال حيات عمل تو چه بود تا بدين مقام رسيدى ؟ » . گفت : « اگر اجلم نزديك نبودى ، نگفتمى » . پس گفت : « چهل سال ديده‌بان دل بودم . هر چه غير خدا بود از دل دور مىكردم تا دل چنان شد كه هيچ‌چيز ندانست جز خداى ، تعالى » .

70 ذكر ابو عبد اللّه محمّد بن خفيف ، رحمة اللّه عليه

آن مقرّب احديّت ، آن مقدّس صمديّت ، آن بركشيدهء درگاه ، آن برگزيدهء اللّه ، آن محقّق لطيف ، قطب وقت ، ابو عبد اللّه محمّد بن خفيف - رحمة اللّه