بدّ ، او را به لگد بايد كوفت و به سختى بايد سرشت تا كارى را بشايد » . گفت : « حق - تعالى - خواست كه آب را بيافريند ، از هر الوان رنگ او كرد و از هر طعوم طعم او گردانيد . چون همهء الوان را بياميخت تا لون آب گشت ، از اين معنى كسى لون آب ندانست و چون همه طعم را بياميخت ، [ كسى ] طعم آب نشناخت ، تا از خوردن او لذّت و حيات يابند امّا از كيفيّت لذّت او خبر نه .
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
دليل اين است » .
و گفت : « فرح درويشى در دنيا و آخرت است ، كه در دنيا سلطان را از وى خراج نيست و در آخرت جبّار عالم را با او شمار نه » . و گفت : « بامداد برخيزم ، خلقان را بينم . دانم كه : كى است كه حلال خورده است و كى است كه حرام ؟ » . گفتند : « چگونه ؟ » .
گفت : « هر كه بامداد برخيزد و زبان را به لغو و غيبت و فحش مشغول كند ، بدانم كه حرام خورده است و هر كه بامداد برخيزد و زبان به ذكر خداى - تعالى - و تهليل و استغفار مشغول دارد ، بدانم كه حلال خورده است » . و گفت : « صدق نگه دار در آنچه ميان تو و خداى است ، و صبر نگه دار در آنچه ميان تو و نفس است » . و گفت : « يقين نورى است كه بنده به دو منوّر گردد در احوال خويش . پس آن نور برساند او را به درجهء متّقيان » .
و پرسيدند از زهد . گفت : « زهد سه حرف است : زا و ها و دال . زا ترك زينت است ؛ و ها ترك هواء ؛ و دال ترك دنيا » . و گفت : « يقين فروآرنده است دل را ، و كمال اين است » و گفت : « يقين بر سه وجه است : يقين به خبر و يقين دلالت و يقين مشاهده » . و گفت : « هر كه را درست شود معرفت به خداى ، هيبت و خشيت بر او ظاهر گردد » . و
گفت : « شكر نعمت مشاهدهء منّت است و نگه داشت حرمت » .
و گفت : « توكّل فراگرفتن وقت است صافى از كدورت انتظار . چنان كه نه تأسّف خورد بدانچه گذشت و نه چشم دارد بدانچه خواهد آمد » - يعنى تا نقد وقت فوت نشود و گفت : « هر كه كارها از جهت آسمان بيند ، صبر كند و هر كه از جهت زمين بيند متحيّر گردد » . و گفت : « احتراز كنيد از اخلاق بد ، هم چنان كه از حرام » .