نقل است كه چون او را وفات رسيد ، به خوابش ديدند زرد روى و غمگين ؛ و زار مىگريست . گفتند : « خير است » . گفت : « چگونه خير باشد ؟ كه در اين گورستان كه منم ، از ده جنازه يكى بر مسلمانى نمرده است » . ديگرى به خواب ديد او را . گفت : « خداى - عزّ و جلّ - با تو چه كرد ؟ » . گفت : « در حضرت خود بداشت و نامهيى به دست من داد ؛ و مىخواندم تا به گناهى رسيدم . جملهء نامه [ چنان ] سياه شد كه بيش نتوانستم خواند .
متحيّر شدم . ندا آمد كه : اين گنه را در دنيا بر تو پوشيدهايم . از كرم ما نسزد كه در اين جهان پردهء تو دريم . عفوت كرديم » .
60 ذكر عبد اللّه منازل ، رحمة اللّه عليه
آن هدف تير ملامت ، آن صدف درّ كرامت ، آن مجرّد رجال . آن مشرّف كمال ، آن خزانهء فضايل ، عبد اللّه منازل - رحمة اللّه عليه - يگانهء روزگار و شيخ ملامتيان بود ؛ و متورّع و متوكّل و معرض هم از دنيا و هم از خلق ؛ و مريد حمدون قصّار بود و عالم به علوم ظاهر و باطن ؛ و بسيار حديث نوشته بود و سماع كرده ؛ و در وقت او مجرّدتر و پاكيزهتر از او كسى نبوده است چنان كه :
نقل است كه ابو على ثقفى سخن مىگفت . در ميان سخن ، عبد اللّه او را گفت :
« مرگ را ساخته باش كه از او چاره نيست » . ابو على گفت : « تو ساخته باش » . عبد اللّه دست در بالين كرد و سر بر او نهاد و گفت « من مردم » و در حال بمرد . بوعلى [ را سخن ] منقطع شد . زيرا كه او را علايق بود و عبد اللّه مفرّد [ و مجرّد ] . و سخن اوست كه گفت :
« ابو على ثقفى وقتى كه سخن گفتى ، نه از براى خلق گفتى ؛ و از اين جهت بود كه وقتى سخن او به دو رسيد و در اين معنى گفت : آفت ماست كه از سخن خود انتفاع نمىتوانيم گرفت ، چگونه ديگرى از سخن تو انتفاع گيرد ؟ » . و گفت : « هر چه عبارت كنى به زبان خويش ، بايد كه از حال خود عبارت كرده باشى و نباشى حكايتكننده از غيرى » .
نقل است كه روزى