تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
نشان حكمت خاموشى است و سخن گفتن به قدر حاجت » . و گفت : « خاموشى عارف نافع‌تر بود و كلام او خوش‌تر » . و گفت : « خداى - تعالى - از بنده هشت چيز مىخواهد ؟ [ از دل دو چيز : تعظيم فرمان و شفقت بر خلق خداى ؛ و از زبان دو چيز : ] اقرار كردن به توحيد و رفق كردن با خلق ؛ و از اندام دو چيز مىخواهد : طاعت داشتن خداى - تعالى - و يارى دادن مؤمنان ؛ و از خلق دو چيز مىخواهد : صبر كردن در حكم خداى و حلم با [ خلق ] خدا » . و گفت : « هر كه بر نفس خود عاشق شد ، كبر و حسد و خوارى و مذلّت بر وى عاشق شد » . و گفت : « اگر طمع را گويند كه : پدرت كى است ؟ گويد : در مقدور شكّ آوردن ! و اگر گويند : غايت تو چيست ؟ گويد : حرمان » . و گفت : « [ يكى از بزرگان گفت ] : شيطان گويد كه : من بدين ابلهى نيم كه اوّل بار مؤمنى را به كافرى دعوت كنم ، كه اوّل بار او را به شهوات حلال حريص كنم . چون بر آن حريص شد ، هوا بر وى چيره گردد و قوّت گيرد . آن‌گه به معاصى وسوسه كنم تا مرا آسان‌تر بود . آنگه به كافرى وسوسه كنم » . و گفت : « پنج چيز است كه هميشه با تواند . اگر صحبت اين پنج چيز بدانى ، نجات يافتى و اگر ندانى هلاك شوى : اوّل خداى ، تعالى ؛ پس نفس ؛ پس شيطان ؛ پس دنيا ؛ پس خلق . پس با خداى موافقت [ بايد ] كردن و به هر چه كند پسندگار باشى ، با نفس به مخالفت ، و با شيطان به عداوت ، و با دنيا به حذر ، و با خلق به شفقت . اگر چنين كنى ، رستى » . و گفت : « تا از مخلوق نبرى و از ايشان وحشت نگيرى ، به انس حق طمع مدار ؛ و تا دل در اشغال گردان دارى ، طمع فكرت و عبرت مدار ؛ و تا سينه از طلب رياست و مهترى پاك نكنى ، طمع الهام و حكمت مدار » . و گفت : « صحبت با عقلا به اقتدا كن و با زهّاد به حسن مدارا و با جهّال به صبر جميل » . و گفت : « اصل آدميزاد از آب است و خاك . كس بود كه آب بر او غالب‌تر بود ، او را به لطف رياضت بايد داد كه اگر به عنف كند متغير گردد و به مقصود نرسد ؛ و كس بود كه خاك بر او غالب‌تر بود لا