تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
اندكى مال يافتم و شرّ هر دو جهان در بسيارى آن و آميختن با مردمان » . و گفت : « در راه مكّه زنى ديدم . مرا گفت : اى جوان ! تو كيستى ؟ گفتم : مردى غريبم . گفت : شكايت مىكنى از وحشت غربت يا انس گرفته‌اى به خداوند خويش ؟ » . گفت : « چون اين بشنيدم چندان قوّتم نماند كه گامى از پى او برگيرم . بازگشتم تا او برفت » . و گفت : « درى بر من گشادند و گفتند : بخواه . گفتم خداوندا ! آن قوم كه انبيا بودند و سرور آفريدگان و پيش روان سپاه‌اند ، معلوم است كه هر بلا و اندوه كه بود بر سر ايشان فرودآمد ، و تو آن خداوندى كه يك‌ذرّه [ جز خير ] از تو به كسى نرسد . چه خواهم ؟ مرا هم در اين مقام بيچارگى خودم رها كن كه طاقت بلا نمىدارم » . و گفت : « مردمان سه گروه‌اند : يكى امرا ، و دوّم علما ، و سيّوم فقرا . چون امرا تباه شوند ، معاش و اكتساب خلق تباه شود ؛ [ و چون علما تباه شوند ، دين خلق روى به نقصان نهد ؛ و چون فقرا تباه شوند ، زهد و همّت در ميان خلق تباه شود . تباهى امرا جور و ظلم بود ، و تباهى علما ميل دنيا بود و متابعت هوا ، و تباهى فقرا ترك طاعت و مخالفت رضا » . و گفت : « اصل غلبهء نفس مقارنهء شهوات است . چون ] هوا غالب شود ، دل تاريك گردد و چون دل تاريك شود ، خلق را دشمن گيرد و چون خلق را دشمن گرفت ، خلق نيز او را دشمن گيرند و او با خلق جفا آغاز كند و جور پيش گيرد » . و گفت : « از روزگار آدم تا اكنون هيچ فتنه ظاهر نشد مگر سبب آميختن با خلق ؛ و از آن وقت تا امروز كس سلامت نيافت مگر آن كه از اختلاط كرانه كرد » . و يكى از وى وصيّتى خواست . گفت « سنگى برگير و هر دو پاى خود بشكن ؛ و كاردى بردار و زبان خود ببر » . گفت : « كه طاقت اين دارد ؟ » . گفت : « آن كه زبان سرّ او در نطق آيد و گوش همّت او از خداى شنود ، بايد كه زبان ظاهر او گنگ شود و گوش صورت او كر بود ؛ و اين به زبان بريدن و پاى شكستن دست دهد » . و گفت : « حكما از پس انبيااند و بعد از نبوّت هيچ نيست مگر حكمتى كه احكام امور شرع است ، و اوّل