مسئلهيى از وى پرسيدند . جواب داد . گفتند : « بازگوى » گفت : « من هنوز در پشيمانى آنم كه اوّل چرا گفتم ؟ » . و گفت : « هيچكس فريضهيى ضايع نكند از فريضهها الّا كه مبتلا گردد به ضايع كردن سنّتها ، و هر كه به ترك سنّتى مبتلا گردد ، زود باشد كه در بدعت افتد » . و گفت : « فاضلترين اوقات تو آن است كه از خواطر و وسواس نفس رسته باشى ، و مردمان از ظنّ بد تو رسته باشند » . و گفت : « هر كه نفس او ملازمت چيزى كند كه بدان احتياج ندارد ، ضايع كند از احوال خويش ، هم چندان ، كه از آن گزير نيست و لا بدّ بدان محتاج است » و گفت : « آدمى عاشق است بر شقاوت خويش » - يعنى همه آن خواهد كه سبب بدبختى او بود - و يك روز اصحاب خود را گفت : « شما عاشق شدهايد بر خويش و بر كسى نيز كه بر شما عاشق شده است » . و گفت : « عجب از كسى دارم كه در حيا سخن گويد و از خداى - تعالى - شرم ندارد » .
يعنى چون خداى - عزّ و جلّ - را متكلّم مىبيند ، چگونه شرم ندارد كه در كلام آيد ؟
و گفت : « هر كه را محبّت دادند و فقر ، اگر او را خشيت ندهند ، او فريفته است » . و گفت : « خدمت ادب است نه مداومت بر خدمت ؛ كه ادب در خدمت عزيزتر است از خدمت » . و گفت : « ما به ادب محتاجتريم از آن كه به بسيارى علم » . و گفت : « هر كه قدر خويش در چشم خلق بزرگ داند ، بر او واجب [ است كه ] : چنان كند كه نفس او در چشم او خوار گردد . نديدى كه ابراهيم خليل را - عليه السّلام - خليل خواند و او گفت :
و اجنبنى و بنىّ أن نعبد الاصنام » و گفت : « احكام غيب در دنيا بر كسى ظاهر نگردد و ليكن فضيحت دعوى ظاهر گردد » . و گفت : « هرگز دعوى و تسليم در يك حال جمع نشود » . و گفت : « هر كه محجوب گردد به چيزى از علوم ، هرگز او عيب خود نبيند » . و گفت : « هر فقر كه از ضرورت نبود ، آن فقر را هيچ فضيلت نبود » . و گفت : « حقيقت فقر انقطاع است از دنيا و آخرت ، و مستغنى شدن به خداوند دنيا و آخرت » . و گفت : « آدمى چگونه از پس و پيش نگه
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص١٠٨